یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ شنبه, 5 دی, 1394 / بدون نظر
Hafez2

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود///دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود

راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک///بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود

دل چو از پیر خرد نقل معانی می‌کرد///عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود

آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است///آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز///چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم///خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود

بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق///مفتی عقل در این مسله لایعقل بود

راستی خاتم فیروزه بواسحاقی//خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ///که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود

معاني لغات غزل:

ياد باد آنكه: يادش بخيرآنزمان كه ….

راست: درست ، في الحقيقه ، بدون شبه.

صحبت پاك: پاكي مصاحبت، معاشرت سالم ، همنشيني بي آلايش .

سوسن و گل: گل سوسن و گل سرخ .

نقل معاني : باز گويي و شرح معنا دادن .

عشق مي گفت به شرح : عشق شرح آن را به طور واضح بيان مي كرد.

تطاول: تعدّي ، تجاوز.

حريفان : هم پياله ها و هم قطاران .

سر در گل بود: سرش با خشت و گل پوشيده ومسدود بود .

بگشتم: جست و جو كردم .

مفتي : فتوا دهنده

لايعقل : بي عقل و بي شعور ، نادان و ناتوان.

فيروزه بواسحاقي : نوعي فيرزوه مرغوب ومشهور به اين نام كه قرنها قبل از حافظ مشهور و معروف بوده است .

دولت مستعجل : دولت زود گذر .

قهقه : صداي خنده بلند و طولاني .

سر پنجه :مجموعه ناخنها و چنگال ، قدرت پنجه ها و چنگال

شاهين قضا: ( اضافه تشبيهي ) شاهين سرنوشت محتوم ، شاهين اجل ومرگ .

معاني ابيات غزل:

(1) يادش بخير روزگاري كه منزل من سر كوي تو بود و ديدگان من از غبار توتياي خاك را در تو كسب روشنايي مي كرد.

(2) درست همانند سوسن كه در اثر همنشيني بي پيرايه، بازگو كننده مكنونات قلبي گل سرخ بود، هر چه در دل تو مي گذشت بر زبان من جاري شد.

(3) آنگاه دل از مرشد عقل نكته هايي را بازگو مي كرد، هر چه را كه براي دل، فهمش دشوار بود، عشق مشروحاً بيان مي كرد.

(4) اي داد از اين همه ستم و تجاوزي كه در اين دامگاه جهان وجود دارد و دريغ از آن همه محبت و دلسوزي كه در محفل دوستانه در آن زمان بر قرار بود.

(5) هميشه آرزوي قلبي من اين بود كه هيچ زمان بي دوست به سر نبرم اما چه مي توان كرد كه كوشش من و دل در اين راه به جايي نرسيد.

(6) شب پيش به ياد دوستان هم پياله به ميكده رفتم و در آنجا خم شراب را ديدم كه او هم از غصه خلوتي ميكده خون در دل و گِل بر سر داشت.

(7) بسيار به جست جو پرداختم تا سبب درد دوري و فراق را دريابم عقل صاحب رأي هم در حل اين مسئله نادان و ناآگاه بود.

(8) به راستي كه انگشتري كه برآن نگين فيروزه بواسحاقي مي درخشيد با فروغي نيكو خوش جلوه گري كرد اما دوره زودگذر و پر شتابي داشت.

(9) حافظ! ديدي كه آن كبك خراماني كه از گرفتاري در چنگال سرنوشت شاهين مرگ غافل بود، چگونه قهقه خنده سر مي دارد؟

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب