به وقت گل شدم از توبه شراب خجل

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ دوشنبه, 12 بهمن, 1394 / بدون نظر
Hafez2

به وقت گل شدم از توبه شراب خجل///که کس مباد ز کردار ناصواب خجل

صلاح ما همه دام ره است و من زین بحث///نیم ز شاهد و ساقی به هیچ باب خجل

بود که یار نرنجد ز ما به خلق کریم///که از سوال ملولیم و از جواب خجل

ز خون که رفت شب دوش از سراچه چشم///شدیم در نظر ره روان خواب خجل

رواست نرگس مست ار فکند سر در پیش///که شد ز شیوه آن چشم پرعتاب خجل

تویی که خوبتری ز آفتاب و شکر خدا///که نیستم ز تو در روی آفتاب خجل

حجاب ظلمت از آن بست آب خضر که گشت///ز شعر حافظ و آن طبع همچو آب خجل

معانی لغات غزل:

توبه شراب : توبه از خوردن شراب.

ناصواب : نادرست .

صلاح : پرهیزکاری، نیکوکاری.

بحث : بابت، کندوکاو، اعتراض و ایراد، مجازاً جنگ و نزاع، واپژوهیدن، واکاویدن سخن، احتجاج.

شاهد : محبوب، معشوق، یار زیبا.

بُوَد : باشد که ، شاید اینطور باشد، امکان دارد .

خُلق ِ کریم : اخلاق و خوی کریمانه، عادت و رفتار بزرگوارانه.

شبروان خواب : رهروان خواب، آنها که در شب به خواب رفتند.

نرگش مست : چشم مخمور، گل نرگس.

شیوه : رفتار، ناز و کرشمه.

حجاب بستن : پنهان و مستور شدن.

حجاب ظلمت : پرده تاریکی.

آب خضر : آب حیات که خضر موفق به نوشیدن آن شد.

طبع : قریحه، ذوق شاعرانه.

شعر همچو آب : قریحه روان، شعر روان وسلیس.

نقاب : پرده، حجاب.

نظم خوش : به خوبی منظم و ردیف کردن، شعر خوش.

لؤلؤ : مروارید.

خوشاب : خوش آب و رنگ، شفاف و زلال، تر و تازه.

معانی ابیات غزل:

1) در دوران شکوفایی گل، از اینکه از شراب توبه کرده ام شرمنده شدم. امیدوارم که هیچ کس از کار نادرست شرمنده نشود.

2) آنچه را که ما صلاح و پرهیزکاری می دانیم همگی فریب و دام گستری در راه مردم است و من از این بابت در برابر محبوب خوبروی و ساقی شرمندگی ندارم.

3) امیدوارم که یار با آن رفتار و اخلاق بزرگوارانه خود از ما نرنجد زیرا از پرسش درباره این گفته دلتنگ شده و (چون پاسخ درستی ندارم) از دادنِ جواب شرمنده می شوم.

4) شب پیش، از اشک خونالود حسرت و تأسفی که از چشم بیدار ما جاری بود در پیش آنها که راهی عالم خواب شدند، خجل شدیم.

5) اگر آن شاخه گل نرگس مست، سر به زیر افکنده، به جا و به مورد است زیرا در برابر رفتار چشم و نگاه ملامتگر تو شرمنده شده است.

6) روی تو از آفتاب زیباتر و گیراتر است و سپاس خدای را که از این بابت در پیش روی آفتاب، احساس شرمندگی نمی کنم.

7) آب حیاتی که خضر به آن دست یافت، از آن در پرده تاریکی فرو رفت که پیش قریحه خوش حافظ و شعر آبدار او سرافکنده و شرمنده شد.

8) (و) مروارید خوش آب و رنگ از آن سبب چهره خو را در زیر پوشش صدف پنهان کرد که از شعر آبدار و روان او (حافظ) خجلت زده گردید.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب