ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ پنج شنبه, 8 بهمن, 1394 / بدون نظر
Hafez2

ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی///من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی

بوی یک رنگی از این نقش نمی‌آید خیز///دلق آلوده صوفی به می ناب بشوی

سفله طبع است جهان بر کرمش تکیه مکن///ای جهان دیده ثبات قدم از سفله مجوی

دو نصیحت کنمت بشنو و صد گنج ببر///از در عیش درآ و به ره عیب مپوی

شکر آن را که دگربار رسیدی به بهار///بیخ نیکی بنشان و ره تحقیق بجوی

روی جانان طلبی آینه را قابل ساز///ور نه هرگز گل و نسرین ندمد ز آهن و روی

گوش بگشای که بلبل به فغان می‌گوید///خواجه تقصیر مفرما گل توفیق ببوی

گفتی از حافظ ما بوی ریا می‌آید///آفرین بر نفست باد که خوش بردی بوی

معاني لغات غزل:

اهل دل: اهل ذوق و حال، صاحبدل.

يكرنگي: اخلاص، بي ريايي.

اين نقش: اين تصوير، كنايه از دلق صوفي.

دلق: جامه مرقع و وصله دار و مختلف اللّون صوفيان.

سفله طبع: پست فطرت، بد نهاد، بد سرشت، بدخو و در نزد عرفا كسي كه از خدا نترسد.

كَرَم: بخشش، دِهِش، بزرگواري.

ثباتِ قدم: پايداري، استقامت، وفاي به عهد، ايستادگي و پشتكار در امور.

صد گنج ببر: به اندازه صد گنج بهره ببر.

درآ: وارد شو.

مپوي: طي مكن، مرو.

دگر بار: ديگر بار، بار ديگر، دوباره.

بيخ: ريشه، درخت، بُن، كنايه از درخت است.

تحقيق: حقيقت جويي و در اصطلاح عرفا عبارت از تكلّف عبد است براي كشف حقيقت.

آينه را قابل ساز: سطح آينه را صيقل كن، گرد و غبار كدورت را از سطح آينه بزداي، كنايه از صيقل كردن رويه صفحه آهن و روي است كه در قديم با اين عمل آينه مي ساخته اند.

گوش بگشاي: گوش را باز كن، گوش بده، بشنو.

به فغان: به فرياد، به آواز بلند.

خواجه: بزرگ، آقا، شخصيت محترم.

مفرما: (فعل نهي از مصدر فرمودن) كه براي احترام بكار مي رود و به معناي مكن.

تقصير مفرما: كوتاهي مكن.

توفيق: كاميابي و در اصطلاح عرفا موهبتي است الهي كه هر كه را ارزاني دارد، آن سالك را به آنچه خواهد برساند.

گُلِ توفيق: (اضافه تشبيهي) توفيق به گل تشبيه شده است.

بوي ريا: نشانه يي از ريا و تزوير و دوريي.

خوش بُردي بوي: خوب استنباط كردي، خوب دريافتي.

معاني لغات غزل:

(1) ساقي! فصل بهار است و ابر بر لب جويبار سايه افكنده است من نمي گويم چه بكن، اگر اهل حالي خودت بگو.

(2) در نقش اين خرقه اثري از يكرنگي به چشم نمي خورد. برخيز و خرقه آلوده صوفي را با شراب ناب بشوي (تا پاك و يكرنگ شود).

(3) دنيا پست فطرت است به لطف و كَرَمش دل مبند. اي آدم دنيا ديده و باتجربه، از فرومايه انتظار وفاي به عهد و يكرنگي نداشته باش.

(4) دو اندرز به تو مي دهم به گوش گير و به اندازه صد گنج از آنها بهره برداري كن: پيوسته به شادي و خوشدلي بپرداز و از عيب و ايرادگيري و چون و چرا بپرهيز.

(5) به شكرانه اينكه بار ديگر به فصل بهار رسيدي، نهال خير بنشان و راه محقّق و مسلّم شده را در پيش بگير.

(6) اگر آرزوي ديدن روي محبوبِ خود را داري، دل خود را صيقل و شفاف كن تا به صورت آينه درآيد وگرنه هرگز در صفحه آهن و روي معمولي و كدر، تصوير گل و نسرين بازتابي ندارد و ديده نمي شود.

(7) گوش خود را باز كن و بشنو كه بلبل با صداي بلند آواز مي دهد كه اي بزرگوار، كوتاهي مكن و بر آن باش كه گل كاميابي را ببويي.

(8) گفته يي كه در حافظِ ما نشانه هايي از دورنگي و ريا ديده مي شود آفرين بر اين گفته و نَفَسِ گرم تو كه خوب دريافته يي!

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب