شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ شنبه, 10 بهمن, 1394 / بدون نظر
Hafez2

شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان///که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت///گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود///بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان

کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بورز///تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان

بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری///شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان

پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد///گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل///مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان

با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم///که شهیدان که‌اند این همه خونین کفنان

گفت حافظ من و تو محرم این راز نه‌ایم///از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان

معاني لغات غزل:

شمشاد قدان: بلند بالايان، خوش قد و بالاها، سهي قامتان.

خسرو: كسري، شهريار، نام معشوق شيرين.

شيرين دهن: 1- شيرين كلام، نوشين لب، 2- خوش لب و دهان.

قلب: دل، كنايه از ناحيه مركزي سپاه.

صف شكن: سرباز دليري كه با حمله به سپاه دشمن صفِ لشكر را در هم مي ريزد، پهلوان سپاه، شجاعِ صَفْ دَرْ.

درويش: فقير گوشه نشين.

چشم و چراغ: نور چشم و فروغ ديده، محبوب عزيزالوجود.

شيرين سخن: خوش سخن، بذله گو، خوش صحبت، شيرين زبان.

بَر خور: برخوردار شو، بهره مند شو، بهره برداري كن.

ذرّه: ريزترين شيئي كه در هوا معلق و در مسير تابش (باريكه) نور به چشم مي خورد و طبق عقيده قدما پيوسته براي رسيدن به خورشيد به بالا مي روند.

پست مشو: فرو منشين.

خلوتگه: خلوتگاه، جايگاه خلوت، سراپرده، و در اصطلاح صوفيه: مقام قرب و كمال ولايت.

بر جهان تكيه مكن: به دنيا اعتماد مكن.

شادي زهره جبينان خور: به سلامتي زيباياني كه پيشاني تابناكي مانند ستاره زهره دارند بنوش.

نازك بدنان: نازك اندامان، آنان كه داراي اندامي ظريف و متناسبند.

پير پيمانه كش: مرشد و راهنماي عارفِ باده نوش.

صحبت: معاشرت، هم نشيني.

بِگُسَل: بِبُر، جدا شو، پيوند بِبُر.

فارغ: آسوده خاطر.

اَهْرِمَن: اهريمن، شيطان.

خونين كفنان: كنايه از گلهاي لاله قرمز رنگ.

مَحْرَم: خويشاوند نزديك، خودي، رازدار.

معاني ابيات غزل:

(1) شاه بلند بالايان و شهريار شيرين بيانان كه به مژه هاي خود، دلِ همه شجاعانِ شورش آورِ صَفْ دَرْ را مي شكند.

(2) در حال مستي بر من گذار كرده نگاهي به من درويش انداخته گفت: اي سرآمد همه خوش سخنان‌…

(3) تا كي مي خواهي كه جیبت تو از طلا و نقره خالي باشد؟ بندگيِ مرا بپذير تا از همه دلبران سيمين بدن بهره برداري كني.

(4) از يك ذرّه غبار كمتر نيستي. خود را فرو مگذار و دلگرم باش تا در حال رقص و چرخش به سراپرده خورشيد برسي.

(5) به حال دنيا اعتماد مكن و اگر يك پياله مي داري به سلامتي ماهرويان و نازك اندامان بنوش.

(6) روانشاد پير عارف باده نوش من گفت كه از بدقولان و عهدشكنان دوري گزين‌…

(7) دست بر دامن دوست بزن و از دشمنان پيوند بِبُر. مرد خدا باش تا از شرِّ شياطين در امان باشي.

(8) به هنگام سحر، در چمنِ لاله زار از باد صبا مي پرسيدم كه اين لاله هاي سرخ گلگون كفن در راه كه شهيد شده اند؟

(9) پاسخ داد كه من و تو استعدادِ آگاهيِ اين راز را نداريم (اين سخن بگذار) و از شراب ارغواني و دلبران شيرين دهان سخن بگو.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب