شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ شنبه, 17 بهمن, 1394 / بدون نظر
Hafez2

شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست///صلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست

اساس توبه که در محکمی چو سنگ نمود///ببین که جام زجاجی چه طرفه‌اش بشکست

بیار باده که در بارگاه استغنا///چه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مست

از این رباط دودر چون ضرورت است رحیل///رواق و طاق معیشت چه سربلند و چه پست

مقام عیش میسر نمی‌شود بی‌رنج///بلی به حکم بلا بسته‌اند عهد الست

به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می‌باش///که نیستیست سرانجام هر کمال که هست

شکوه آصفی و اسب باد و منطق طیر///به باد رفت و از او خواجه هیچ طرف نبست

به بال و پر مرو از ره که تیر پرتابی///هوا گرفت زمانی ولی به خاک نشست

زبان کلک تو حافظ چه شکر آن گوید///که گفته سخنت می‌برند دست به دست

معانی لغات غزل:

گل حمرا: گل سرخ.

گُل خَمری: گل سرخ مایل به سیاه، گل شرابی رنگ.

صلا: آواز دادن، با صدا خبردار کردن، بانگ برداشتن برای دعوت کردن – صلا مخفّف الصّلوة و ذکر بلند این کلمه، دعوتِ مردم به نماز است.

سرخوشی: سرور و شادی و باده نوشی.

صلای سرخوشی: دعوت به عیش و شادی و باده نوشی و مستی.

صوفیان باده پرست: صوفی های این الوقت، صوفی ها که در هر حال خوش می گذرانند.

اساس: پی، پایه، بنیاد، شالوده.

جام زُجاجی: جام شیشه، پیاله بلورین.

طُرفه: عجیب، شگفت آور، امر عجیب و نادر، نو و نادر.

استغنا: بی نیازی.

بارگاه استغنا: درگاه بی نیازی، کنایه از بارگاه ایزد متعال.

رباط: کاروانسرا.

رباطِ دو دَر: کاروانسرای دو در، کنایه از دنیا و در ورودی حیات و در خروجی مرگ.

ضرورت: ناگزیر، ناچار، به حکم اجبار.

رحیل: کوچ کردن، کنایه از مردن.

رواق: ایوان، پیشگاه.

طاق: سقف.

رواق و طاق معیشت: کنایه از خانه و اطاق و ایوان برای زندگی است.

عهد اَلَست: پیمانی که میان ذریّه آدم و خدا در ازل بسته شد: «وَاَشهَدُهُم عَلی اَنفُسِهِم اَلَستُ بِرَبِّکُم قالُوا بَلی»

شکوه: هیبت، جاه و جلال.

آصَف: آصَفِ بَرخیا وزیر مقتدر حضرت سلیمان، وزیر.

اسبِ باد: اضافه تشبیهی که باد به اسب مانند شده و کنایه از مرکب باد حضرت سلیمان است که در اختیار آن حضرت بود.

منطقِ طیر: زبان پرندگان و کنایه از درک زبان پرندگان توسط حضرت سلیمان است.

خواجه: عنوان شخصیّت های محترم، کنایه از حضرت سلیمان.

طرف بستن: بهره بردن.

تیر پرتابی: تیری که در مسابقه پرتاب می کنند، تیر دوررَس.

کلِک: خامه.

تُحفه: هدیه و ارمغان.

معانی ابیات غزل:

(۱)گل سرخِ شرابی رنگ شکفته و بلبل مستِ نغمه سرایی شده است. ای صوفیان خوشگذران زمان شور و شادی و مستی فرا رسیده است.

(۲) بنگر که چگونه توبه محکم و استواری که همانند سنگِ خارا سخت بود به وسیله جام شرابی شکسته شد.

(۳) باده پیش آر که در پیشگاه قادر متعال شاه و گدا و مست و هشیار یکسانند.

(۴) چون به ناچار بایستی از این دار دنیا رفت، بنای سرپناه این زندگی موقّت، بلند یا پست فرقی نمی کند.

(۵) با شادمانی زیستن بدون رنجش و آزار به آسانی فراهم نمی شود مگر نه اینکه در روز الست آدم (بَلی) گفت و بلا را به جان خرید.

(۶) خوش و بی خیال باش و در فکر بود و نبود مباش که پایان همه چیزها نیستی است.

(۷) هیبت و عظمت وزارت و تسلّط بر باد و فهم زبان مرغان که سلیمان دارا بود همه به باد فنا رفت و او از آنها بهره یی نبرد.

(۸) اگر روزگار به تو بال و پری برای پرواز داد از جای خود به در مرو که مانند پیکان پرّان لحظاتی در هوا اوج گرفته و عاقبت بر خاک خواهی افتاد.

(۹) حافظ! زبان خامه تو چگونه از عهده شکرگزاری این نعمت برمی آید که سخنان تو را به ماند تحفه دست به دست می برند.

منبع: مستانه دات آي آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب