فـکر بلبل همه آنـست که گـل شد یـارش

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ شنبه, 1 اسفند, 1394 / بدون نظر
Hafez2

فـکر بلبل همه آنـست که گـل شد یـارش///گل دراندیشه که چون عشوه کند درکارش

دلربائـی همـه آن نیست که عاشـق بکشند///خـواجه آنست که باشد غـم خدمتـکارش

جای آنست که خون مــوج زند دردل لعـل///زین تغـابن که خَـزَف می شـکند بازارش

بلبل از فیـض گـل آموخت سخن ورنه نبود///این همه قـول و غـزل تعبیه در منـقارش

ای که در کوچـه معشــوقه مـا می گـذری///بر حـذر باش که سر می شکند دیـوارش

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست///هرکـجا هست خــدایا به سلامت دارش

صحبت عافـیتت گرچه خـوش افتاد ای دل///جانب عشـق عـزیز است فـرو مگذارش

صوفی سرخوش ازین دست که کج کرد کلاه///به دو جـام دگر آشـفته شـود دستارش

دل حافظ که به دیدار تو خو گر شده بود///نـاز پرورد وصــال اسـت مجـو آزارش

معانی لغات غزل:

فکر : در اینجا به معنای دل مشغولی است .

شُد : خواهد شد، شده است .

عِشوه : ناز، غمزه، کرشمه .

خواجه : بزرگ، خداوندگار، ارباب .

جای آن است : زمان آن فرا رسیده است.

تغابن : مغبون شدن، زیانمندی، در زیان افکندن بعضی توسط بعضی دیگر .

خَزَف : سِفال، هر گِلِ پُخته شده .

می شکند بازارش : از رونق بازار او می کاهد.

فیض : عطا و بخشش، رسیدن آب رودخانه به زمین های اطراف .

قول و غزل : دواصطلاح در موسیقی .

قول : کلمات آهنگین، به شعر و ترانه که به زبان عربی سروده شده باشد گویند .

غزل : نوعی تصنیف، به شعر و ترانه که به زبان فارسی سروده شده باشد گویند .

تعبیه : از پیش آماده و مهیّا شده، امکاناتی که در چیزی نهفته باشد .

بر حذر باش : دوری کن، به منظور احتیاط از آن فاصله بگیر .

قافله : کاروان مسافر .

عافیت : صحّت و سلامت، و در این بیت به معنای آرامش و بی دغدغه .

جانب : طَرَف، مجاورت، سو .

صوفی : پشمینه پوش، عابد پشمینه پوش .

سرخوش : شاداب، مست، نشاط و شادابی در اوایل مستی .

از این دست : بدینگونه، به این نحو .

کلاه : عرق چین که به سر می نهاده و اطراف آن را دستار می بسته اند .

آشفته : در هم ریخته و نا مرتّب .

خوگر : مأنوس، عادت کرده، انس گرفته .

ناز پرورد : در ناز و نعمت پرورده شده، عزیز دُردانه .

ناز پرورد وصال : در وصل پرورش یافته و عادت کرده .

مجو آزارش : در صدد جستن راه آزار او مباش .

معانی ابیات:

1)     (در حالی که) همه دل مشغولی بلبل آن است که گل معشوق او شده است، گل در این اندیشه به سر می برد که چگونه در کار مهرورزی او ناز و عشوه کند.

2)     دلربایی تنها در این نیست که عاشق را زجر کش کنند بزرگوار کسی است که غمخوار خدمتگزار خود باشد.

3)     جای آن دارد که خون در دل لعل، از این زیانمندی که سفال، بازارش را می کاهد، موج بزند.

4)     بلبل از برکتِ عشقِ گل، سخن سرایی شیوا را فراگرفت و گرنه از اول، این همه قول و غزل در منقار او پرداخته نشده بود.

5)     ای کسی که در کوچه معشوقه ما رفت و آمد می کنی، متوجه باش که دیوار آن سر را می شکند.

6)     آن یار سفر کرده که به اندازه صد کاروان دلِ دوستان او را همراهی می کند، هر کجا هست ای خدای بزرگ او را به سلامت دار.

7)     ای دل هرچند با آرامش خاطر و به دور از دغدغه حال خوشی داری، از این نکته غافل مباش که دل مشغولی با عشق هم عوالِمِ شیرینی دارد.

8)     این طور که صوفی شنگول و شاداب کلاهش را کج نهاده اگر دو جام دیگر بنوشد به یک مرتبه دستارش آشفته و در هم ریخته خواهد شد.

9)     در پی آزار این دل حافظ که به دیدار تو عادت کرده و دست پرورده وصال توست مباش.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب