من و انکار شراب این چه حکایت باشد

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ دوشنبه, 17 اسفند, 1394 / بدون نظر

من و انکار شراب این چه حکایت باشد///غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد

تا به غایت ره میخانه نمی‌دانستم///ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد

زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز///تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد

زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است///عشق کاریست که موقوف هدایت باشد

من که شب‌ها ره تقوا زده‌ام با دف و چنگ///این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد

بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند///پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد

دوش از این غصه نخفتم که رفیقی می‌گفت///حافظ ار مست بود جای شکایت باشد

معاني ابيات غزل:

انكار:نفي كردن ، حاشا، امتناع ، عدم اقرار.

غالباً: بيشتر اوقات ، به ظنّ وقوي ، اكثر ، غالب اوقات.

كفايت: شايستگي ، لياقت.

غايت: نهايت.

مستوري:پاكدامني، عفت.

تابه غايت: تا اين اواخر،تا اين زمان.

تا به چه غايت:تا به چه حد و نهايت.

عُجب: خودپسندي ، خود بيني ، كبر غرور.

مستي: در اصطلاح صوفيه ، حالتي كه در آن حالت وصال معشوق براي سالك ميسر است وآن زماني است كه نور عقل در نور تجلي ، محو شده و حالت سكر به عارف دست مي دهد . نياز:عجز ، ( احتياج به رسيدن وصال در اينجا معني مي دهد).

عنايت:توجه ، التفات ودراصطلاح صوفيه اراده حق تعالي كه به خير وصلاح بندگان قرار گيرد.

راه نبرد: نفهمد آگاهي پيدا نكند.

رندي:در اصطلاح صوفيه ، تسامح ودرباختن طاعات بدني ودر گذشتن از عبادات نفساني در خرابات دل، به منظور طلب شراب شهود.

موقوف: متكي ، وابسته.

موقوف هدايت: متكي و مبتني بر راهنمايي.

ره تقوي زده ام:راه پرهيزكاري را قطع كرده ام،راه تقوي را دور زده واز آن صرف نظر كرده ام.

سر به را آرم: سر به راه شوم.

چه حكايت باشد؟:اين چه حرفي است؟

ولايت:سروري و بزرگواري و از روي سرپرستي ودوستي.

حكيم: دانشمند ، طبيب ، منجم احكام.

معاني ابيات غزل:

(1) آيا ممكن است كه من شراب را نفي كرده ناپسند شمارم؟ اين چه حرفي است؟ بيشتر اوقات در من اين اندازه عقل و لياقت و شايستگي وجود دارد؟

(2) من كه شبهاي بسياري با نواي دف و چنگ، راه را بر پارسايي بسته و از آن در گذشته ام، آيا مي توانم كه حالا سر به راه شوم؟ اين چه حرفي است؟

(3) زاهد اگر از عالم رندي بي خبر است تقصيري متوجه او نيست. زيرا كار عشق وابسته به اين است كه كسي راهنمايي و هدايت شده باشد.

(4) (و) من بنده پير مغانم كه از ناداني مرا نجات داد. پير و مراد ما هر كاري بكند از روي سروري و بزرگواري و عين دوستي است.

(5) 1- تا اين زمان راه ميخانه را بدرستي نمي شناختم و گرنه پرهيز كاري ما تا اين اندازه نبود 2- راه ميخانه را تا سر حد كمال و نهايت نمي شناختم و گرنه پارسايي ما تا به اين حد نمي كشيد.

( 6)زاهد وابسته و دلبسته خودپسندي و نماز خود است و من به مستي وعجز و نياز خود دلبسته ام تا تو در اين ميان به كدام يك توجه داشته باشي.

(7) ديشب از غم و شگفتي اين مطلب خواب به چشمم راه نيافت كه حكيمي به من ايراد گرفته بود كه حافظ  اگر مست باشد جاي شكوه و شكايت است.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب