چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ چهارشنبه, 19 اسفند, 1394 / بدون نظر

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست///سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید///تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست

در اندرون من خسته دل ندانم کیست///که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب///بنال هان که از این پرده کار ما به نواست

مرا به کار جهان هرگز التفات نبود///رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست

نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دل من///خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست

چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم///گرم به باده بشویید حق به دست شماست

از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند///که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب///که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند///فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست

معانی لغات غزل:

اهل دل: اهل طریقت – (مقابل اهل شریعت) – بنا به عقیده متصوّفه اهل دل با چشم دل و نور بصیرت لطایف غیبیّه را به صورت مشهودات معنوی درک می کنند.

سخن شناس: سخن سنج، پی برنده به دقایق سخن و کلام.

دنیی: دنیا.

عقبی: آخرت.

تبارک الله: پاک و منزّه است خدا، شبه جمله که در مقام تحسین و تعجّب بر زبان جاری می شود.

فتنه: در عربی: به معنای آزمودن و در کاربرد فارسی: آشوب، ارائۀ رأی و نظر به منظور اختلاف انداختن، خلاف رأی صواب.

دلم ز پرده برون شد: پرده را به یکسو افکند، بی پروا شد، بی شکیب شد.

هان: شبه جمله ای برای هشدار دادن، تأکید در امرِ بِنال در این مصراع.

نوا: سر و سامان، آوای موسیقی، نام یکی از دستگاههای آواز ایرانی.

التفات: توجّه کردن، متوجّه بودن، پروا داشتن، نگریستن.

خیال پختن: آرزو در دل پروردن.

خمار: سستی ناشی از ننوشیدن می و سُکر بعد از صرف می.

آتشی که نمیرد: آتش جاوید، کنایه از عشق پایدار.

پُر ز هوا: پر از آرزو و خیال.

پُر ز صدا: پر از ندای عشق.

معانی ابیات غزل:

(1) (ای متشرّع) هرگاه سخنی از اهلِ دل (اهل طریقت) شنیدی بر آن خُرده مگیر و مگو که خطاست. خطا در این است که استعداد درک این سخنان در تو نیست.

(2)به ضابطه های عالم دنیا و آخرت اعتنایی ندارم. احسنت بر این افکار آشوبگرانه یی که در سر من پا می گیرد!

(3)چه کسی در درونِ دل خسته و خاموش من پناه گرفته که در برابر سکوت من لب به داد و فریاد و اعتراض می گشاید.

(4)ای مطرب کجائی! برای دل بی شکیب و بی پروایم نوایی جان سوز بنواز که کار دلم از این نغمه، به نوا می رسد.

(5)هرگز دنیادار و خواستار آن نبودم. این جمال دلارای تو بود که آن را در پیش چشمانم خوش و خوب جلوه داد.

(6)خیالی دست از دلم بر نمی دارد، شب های زیادی است که بی باده و خسته به سر برده ام. راه میخانه از کدام طرف است؟

(7)خون دلم از ریاکاری صوفیان در خانقاه به جوش آمده و زمین صومعه را آلوده کرده است. کار خداپسندانه یی است اگر وجود مرا به باده شست و شو دهید.

(8)بدان سبب مُغانِ نگهبانِ آتش، وجود مرا گرامی می دارند که آتش جاویدِ عشق در سینه من همیشه فروزانست.

(9)این چه آهنگی بود که مطرب در پس پرده بزمّ حیات می نواخت، که پس از عمری هنوز از شوق آن دماغم سرمستِ آرزوهاست.

(10)هنوز فضای سینه ام پر از شور و غوغایی است که از آهنگِ عشق تو در درون سینه ام، در شب پیش برپا بود.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب