زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ سه شنبه, 31 فروردین, 1395 / بدون نظر
Hafez2

زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد///از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد

صوفی مجلس که دی جام و قدح می‌شکست///باز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد

شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب///باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد

مغبچه‌ای می‌گذشت راه زن دین و دل//در پی آن آشنا از همه بیگانه شد

آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت///چهره خندان شمع آفت پروانه شد

گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت///قطره باران ما گوهر یک دانه شد

نرگس ساقی بخواند آیت افسونگری///حلقه اوراد ما مجلس افسانه شد

منزل حافظ کنون بارگه پادشاست///دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد

معانی لغات غزل:

خلوت نشین: چلّه نشین ، کسی که در کنج خلوت و تنهایی به سر می برد.

دوش: دیشب شد:رفت.

از سر پیمان برفت: عهد و پیمان را زیر پا نهاد – از سر پیمانی که برای خلوت نشینی و ترک باده نوشی بسته بود ، دست کشید- نقض عهد کرد .

با سَر پیمانه: به سر پیمانه.

بسر پیمانه شد: به سر پیمانه رفت، به سر وقت باده رفت.

شاهد عهد شباب: محبوب دورانی جوانی.

پیرانه سَر: سَرِ پیری .

دیوانه: شیدا، بی قرار.

صوفی مجنون: صوفی بی عقل، صوفی دیوانه .

دی: دیروز.

مغ بچه یی : بچه مغی، پسرک زیبایی خادم میخانه یی .

راهزن: غارتگر.

آتش رخسارگل: سرخی چهره گل

خرمن بلبل بسوخت: خرمن هستی بلبل را سوزانید.

چهره خندان شمع: خنده شمع ، لرزش شعله شمع

…آفت پروانه شد: بلای جان پروانه شد.

ضایع نگشت: ضایع نشد ، تباه نشد، بی اجر نماند.

قطره باران ما: قطره اشک ما .

گوهر یکدانه :مروارید گرانبها و بی مانند .

نرگس ساقی : چشم ساقی.

آیت: نشانه ، دلیل ، عبارت و جمله قرآن .

آیت افسونگری: آیه سحر.

حلقه اورادما: .. انجمن ورد ودعا ومناجات ما.

…مجلس افسانه شد : به محفل گفت و شنود عاشقانه بدل شد

منزل حافظ: جایگاه حافظ ، کنایه از میخانه .

..بارگه گبریاست: به مانند آستان بزرگی و عظمت پر ارج ومنزلت است .

دل بر دلدار رفت،جان بر جانانه شد: دل، دلداری پیدا کرد و جان به محبوب پیوست

شرح ابیات غزل:

(1) دیشب حافظ خلوت نشین به میخانه آمد، پیمانی را که برای ترک باده گساری بسته بود شکست و به سر وقت باده رفت.

(2) چهره زیبای محبوب در دوران جوانی، در خواب به خیالش آمده بود و بار دیگر، سر پیری عاشق و شیدا و بی قراری شد.

(3) این صوفی عقل از دست داده که دیروز آلات باده گساری را می شکست، با نوشیدن یک جرعه می، باز بر سر عقل آمد.

(4)( و ) پس از آشنایی با مغ بچه یی که دل و دین را می ربود و در آنجا به رفتار آمده بود، از همگان پیوند آشنایی را بردید.

(5) سرخی آتشگران چهره گل، خرمن هستی بلبل را به آتش کشید و چهره خندان شمع بلای جان پروانه شد.

(6) سپاس خدای را که گریه های شبانگاهی و سحری بی اثر نماند و دانه های اشک ما به مروارید گرانبها و بی مانند تبدیل شد.

(7) چشم ساقی، آینه سِحر خواند(وبرما دمید) و انجمن ورد دعای ما را به محفل گفت و شنود بدل ساخت.

(8) حالیا منزل حافظ به منزله آستان بزرگی و عظمت الهی است دل او، دلداری را باز یافته و جان او به محبوب پیوسته است.

تعبیر غزل:

دعاهای تو بر سر نماز صبح و شب بی ثمر نماند خداوند دری به رویت باز کرد و آن رسیدن به عقل و فرزانگی است. دوست را از دشمن به راحتی می توانید تشخیص دهید و می فهمید که از کجا به شما آفت می رسد از آنجا دوری می کنید و در نهایت تصمیم های عاقلانه می گیرید.

منبع: مستانه دات آی آر – 1دوست داتکام


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب