ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ یکشنبه, 29 فروردین, 1395 / بدون نظر
Hafez2

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی///از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن///که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی

ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است///که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی///به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست///مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی

طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن///کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی

سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی///که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست///مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی

می‌ای دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عیبش///خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی

جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع///که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی

به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم///بیا ساقی که جاهل را هنیتر می‌رسد روزی

می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش///که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی

نه حافظ می‌کند تنها دعای خواجه تورانشاه///ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی

جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده///جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی

معنی ابیات غزل:

١ -از کوى یار بوى خوش باد نوروزى مى‌آید. اگر از این باد یارى بخواهى، چراغ دلت را روشن‌خواهى کرد. [یعنى: دلت روشن خواهد شد. دل را به چراغى مانند کرده که با وزش باد نوروزى‌فروزان‌تر مى‌شود.]

 ٢ -اگر مانند گل خرده‌اى دارى، آن را براى عیش و عشرت خرج کن؛ زیرا که سوداى زر اندوزى، قارون را دچار خطاهاى بسیارى کرد. [خرده،یعنى پول خرد و اندک.در این جا مقصود از خرده،پرچم‌هاى زرد درون گل است که معمولا از آن به عنوان زر یاد مى‌شود.مقصود آن است که اگر اندکى‌زر دارى،آن را نیندوز، بلکه صرف عیش کن.]

 ٣ -بلبل از شراب لعل‌گون جام گل آن چنان مست است که در فضاى آسمان فیروزه رنگ آهنگ‌ «تخت فیروزى»را سر داده است. [گل را به جام پر از شراب سرخى مانند کرده که بلبل از آن سرمست‌شده؛ چرخ فیروزه استعاره از آسمان و«تخت فیروزى»نام آهنگى و لحنى در موسیقى قدیم بوده‌است.]

4-به صحرا برو تا غبار غم را از دامن وجود خود بیفشانى و به گلزار بیا تا غزل سرودن را از بلبل‌ بشنوى و یاد بگیرى. [غبار غم، تشبیه غم به غبار و از دامن افشاندن،کنایه از رها کردن و دور ریختن‌است.پس مى‌گوید:به صحرا برو تا با تماشاى سرسبزى و خرمى و زیبایى آن،غم‌ها را فراموش‌کنى!]

 ۵ -اى دل چون در این کاخ فیروزه رنگ زندگى جاودان امکان ندارد، مجال و فرصت عیش را با پیروزى و نیک‌بختى غنیمت بشمار[و آن را از دست مده.فیروزه ایوان،استعاره از آسمان و زندگى‌دنیوى است.]

6-روش کام بخشیدن به دیگران چیست؟ کام و آرزوى خود را رها کردن است. کلاه سرورى و بزرگى کلاهى است که آن را از این«ترک»-یعنى رها کردن آرزوها-بدوزى! [مى‌گوید:اگر مى‌خواهى‌دیگران به آرزوى خود برسند، تو خود آرزوهایت را ترک کن.ترک آرزوهاست که موجب سرورى و بزرگى است.ترک،در مصراع دوم ایهام دارد به ترک کلاه.مقصود از ترک کلاه،تکه‌هایى است که هرکلاه از آن‌ها دوخته مى‌شود.مثلا کلاه فقر سه ترک داشته است(به نشانه‌ى ترک دنیا و ترک عقبى وترک کلاه!)اما در این جا مقصود از ترک،همان رها کردن و ترک کردن است.]

 ٧ -سخن را پوشیده و سربسته مى‌گویم: مانند گل از پرده بیرون بیا و شادباش زیرا که حکومت‌ میر نوروزى کوتاه مدت است و پنج روزى بیش نیست. [مقصود این است که روزهاى عید به سرعت‌مى‌گذرد، پس فرصت شادى را از دست مده. میر نوروزى،یعنى امیر و فرمانرواى نوروزى،به یک رسم‌کهن اشاره دارد که مطابق آن،در آغاز هر سال شمسى،به مدت چند روز،کسى به جز پادشاه و حاکم را(اغلب دلقکى را)به عنوان پادشاه انتخاب مى‌کردند که البته جنبه‌ى تفنن و سرگرمى داشته و ظاهرادستورهاى او را اجرا مى‌کرده‌اند و پس از اتمام مدت مقرر،او را از مقام حکومت بر مى‌داشته‌اند. بنابراین«حکم میر نوروزى»کنایه از زودگذر و ناپایدار بودن است.]

 ٨ -نمى‌دانم قمرى در کنار جویباران چرا نوحه و مرثیه خوانى مى‌کند؛ مگر او هم مانند من غمى‌ دائمى و شبانه‌روزى در دل دارد؟

 ٩ -شرابى دارم که مانند جان شفاف و صافى است اما صوفى بر آن خرده مى‌گیرد! خدایا هیچ‌ عاقلى گرفتار بخت بد نشود. [یعنى: خدایا بدبختى نصیب هیچ عاقل نشود. مقصود آن است که ما چه‌بدشانس هستیم و از بخت بد به صوفى خرده‌گیرى دچار شده‌ایم که بر شرف صافى ایراد مى‌گیرد.برخى شارحان،از جمله سودى و هروى و برگ نیسى،بخت بد را به صوفى نسبت داده و چنین‌ گفته‌اند:این بخت بد است که نصیب صوفى شده و در نتیجه بر شراب صافى عیب مى‌گیرد!»]

 ١٠ -اى شمع! یار شیرین از تو جدا شد. اکنون تنها بنشین؛ زیرا حکم آسمان این است، چه‌ بسوزى و چه بسازى! [با توجه به این که موم عسل را جدا کرده و از آن شمع مى‌ساخته‌اند، مقصود ازیار شیرین شمع،همان عسل است.حکم آسمان هم که سرنوشت است.مى‌گوید: اى شمع، چه‌بسازى و چه بسوزى، سرنوشت تو این است که از یار شیرین خود یعنى، عسل جدا شوى!]

 ١١ -به سبب تکبر ناشى از علم، نمى‌توان خود را از اسباب و عوامل شادى محروم کرد. اى ساقى‌ بیا که روزى افراد نادان آسان‌تر و گواراتر به دست مى‌آید!

12-در مجلس آصف دوران، در روزهاى عید نوروز جلالى شراب بنوش تا جرعه‌ى جام تو ساز و برگ تازه‌اى به جهان ببخشد. [یعنى با نوشیدن شراب در مجلس وزیر،چنان سرمست مى‌شوى که‌جهان را با ساز و برگ نوروزى،یعنى تازه و نو و زیبا مى‌بینى!مقصود از آصف،خواجه توران شاه وزیرشاه شجاع است؛ همچنان که در بیت بعد به صراحت از او یاد مى‌کند.مقصود از عید جلالى همان عیدنوروز مطابق تقویم شمسى است.]

  ١٣ -نه فقط حافظ، خواجه توران شاه را ستایش مى‌کند و دعاگوى اوست، بلکه جهان او را مى‌ستاید و از مدح او انتظار عیدى و پاداش خوب دارد! [حسن طلب زیبایى در بیت نهفته است.مى‌گوید:این فقط حافظ نیست که دعاگوى خواجه است،بلکه همه دعاگو هستند و از این دعا و ستایش،امید صله و پاداش مناسب و عیدى دارند!]

 ١۴ -بارگاه او محراب دل و دیده‌ى پارسایان و پیشانى او براى سحرخیزان نماد و مظهر صبح‌ پیروزى است.[یعنى بارگاه او در نظر پارسایان مانند محراب شایسته‌ى تعظیم و ستایش است و پیشانى روشن او مانند سپیدى روز پیروزى است.][لازم به یادآورى است که این غزل،در نسخه‌ى خانلرى فقط هشت بیت دارد و برخى ابیات‌ مشترک نیز متفاوت ضبط شده است.ابیات  ٣ ، ۵ ، ١١ ، ١٢ ، ١٣  و  ١۴  متن حاضر،در نسخه‌ى خانلرى‌موجود نیست!]

تعبیر غزل:

فکر دنیا و ظواهر و زیبایی آن را رها کن و خوش باش. غم و اندوه را دور بینداز و به آنچه داری قناعت کن. قناعت بزرگترین ثروت انسان است. اگر فعلاً دچار شکست و ناکامی شده ای ناراحت و ناامید نباش. روزگار فراز و نشیب بسیار دارد. پایان شب نا امیدی، صبح پیروزی است. فرصت ها را غنیمت بدان و از آن به نفع خود استفاده کن.

منابع: مستانه دات آی آر و 1دوست داتکام


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب