یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ چهارشنبه, 18 فروردین, 1395 / بدون نظر

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود///دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود

راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک///بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود

دل چو از پیر خرد نقل معانی می‌کرد///عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود

آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است///آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز///چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم///خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود

بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق///مفتی عقل در این مسئله لایعقل بود

راستی خاتم فیروزه بواسحاقی///خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ///که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود

معانی لغات غزل:

یاد باد آنکه: یادش بخیرآنزمان که ….

راست: درست ، فی الحقیقه ، بدون شبه.

صحبت پاک: پاکی مصاحبت، معاشرت سالم ، همنشینی بی آلایش .

سوسن و گل: گل سوسن و گل سرخ .

نقل معانی : باز گویی و شرح معنا دادن .

عشق می گفت به شرح : عشق شرح آن را به طور واضح بیان می کرد.

تطاول: تعدّی ، تجاوز.

حریفان : هم پیاله ها و هم قطاران .

سر در گل بود: سرش با خشت و گل پوشیده ومسدود بود .

بگشتم: جست و جو کردم .

مفتی : فتوا دهنده

لایعقل : بی عقل و بی شعور ، نادان و ناتوان.

فیروزه بواسحاقی : نوعی فیرزوه مرغوب ومشهور به این نام که قرنها قبل از حافظ مشهور و معروف بوده است .

دولت مستعجل : دولت زود گذر .

قهقه : صدای خنده بلند و طولانی .

سر پنجه :مجموعه ناخنها و چنگال ، قدرت پنجه ها و چنگال

شاهین قضا: ( اضافه تشبیهی ) شاهین سرنوشت محتوم ، شاهین اجل ومرگ .

معانی ابیات غزل

(1) یادش بخیر روز گاری که منزل من سر کوی تو بود و دیدگان من از غبار توتیای خاک را در تو کسب روشنایی می کرد.

(2) درست همانند سوسن که در اثر همنشینی بی پیرایه، بازگو کننده مکنونات قلبی گل سرخ بود، هر چه در دل تو می گذشت بر زبان من جاری شد.

(3) آنگاه دل از مرشد عقل نکته هایی را باز گو می کرد، هر چه را که برای دل، فهمش دشوار بود، عشق مشروحاً بیان می کرد.

(4) ای داد از این همه ستم و تجاوزی که در این دامگاه جهان وجود دارد و دریغ از آن همه محبت و دلسوزی که در محفل دوستانه در آن زمان بر قرار بود.

(5) همیشه آرزوی قلبی من این بود که هیچ زمان بی دوست به سر نبرم اما چه می توان کرد که کوشش من و دل در این راه به جایی نرسید.

(6) شب پیش به یاد دوستان هم پیاله به میکده رفتم و در آنجا خم شراب را دیدم که او هم از غصه خلوتی میکده خون در دل و گِل بر سر داشت.

(7) بسیار به جست جو پرداختم تا سبب درد دوری و فراق را دریابم عقل صاحب رأی هم در حل این مسئله نادان و ناآگاه بود.

(8) به راستی که انگشتری که برآن نگین فیروزه بواسحاقی می درخشید با فروغی نیکو خوش جلوه گری کرد اما دوره زود گذر و پر شتابی داشت.

(9) حافظ! دیدی که آن کبک خرامانی که از گرفتاری در چنگال سرنوشت شاهین مرگ غافل بود، چگونه قهقه خنده سر می دارد ؟

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب