عشق آناهیتا، فصل جدیدی از تاریخ ایران

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ یکشنبه, 15 فروردین, 1395 / بدون نظر
zanrooz-anahita

عشق آناهیتا، فصل جدیدی از تاریخ ایران

در زمان کوروش نقاشی به نام “پات” که اهل بابل بود، به ایران آمد و در شهر پازارگاد پایتخت ایران سکونت کرد و چون نقاش هنرمندی بود، آناهیتا خواهر زن کوروش از او دعوت نمود تا به قصر سلطنتی رفته و شکل او را تصویر کند. آناهیتا که امروز آن را ناهید می گویند، نام ایزد بانوی آب ها و پاکی است و از اسامی متداول بانوان در ایران کهن بوده است. پات هر روز به کاخ سلطنتی می رفت و تصویر شاهزاده خانم ایرانی را می کشید و بعد از مراجعت به خانه یک کپی از آنچه کشیده بود، رسم می کرد و وقتی تابلو تمام شده را تحویل داد و مزد خود را از شاهزاده خانم دریافت می کرد، بعد از چندی با کپی تابلوی آناهیتا از پازارگاد به بابل برگشت. پات می دانست که بزرگان بابل و به خصوص “نابونید” پادشاه بابل خواهان تصاویر خوب و زیبا هستند، لذا خود را به کاخ سلطنتی بابل رسانید تا تصویر آناهیتا را به نظر نابونید برساند و پادشاه بابل وقتی شکل شاهزاده خانم ایرانی را دید، طوری فریفته ی آن تصویر شد که امر کرد پات را به حضورش بیاورند و از وی پرسید چگونه آن تصویر را کشیده است؟ و نقاش حقیقت را به پادشاه گفت، که کپی از روی تابلوی اصلی آناهیتا نقش کرده تا بتواند نسخه دوم را به نظر پادشاه بابل برساند. نابونید پرسید: ” آیا آناهیتا اینطور که تو کشیده ای زیباست؟ ” پات گفت: ” من نتوانسته ام زیبایی واقعی آن دختر را در این تابلو منعکس کنم؛ زیرا بعضی از چیزاهاست که هیچ نقاش هنرمندی نمی تواند ترسیم کند، از آن جمله کیفیت نگاه و شیرینی تبسم و رنگ صورت را، که یک نقاش هر قدر چیره دست باشد نمی تواند رنگ زندگی طبیعی در صورت یک زن زیبا را ترسیم کند و یا نگاه یک زن دلپسند و جذاب را مصور نماید.”

پادشاه بابل آن تصویر را به هزار سکه ی زر از نقاش خرید؛ یعنی، نقاش را ثروتمند نمود و بعد فرستاده ای نزد کوروش اعزام کرد و از پادشاه ایران خواست که خواهر زن خود آناهیتا را به ازدواج او بدهد. کوروش که از پیام او تعجب کرده بود. آناهیتا را فراخواند و از او توضیخ خواست و آناهیتا گفت : ” تصور می کنم این موضوع با کشیدن تصویر من از طرف یک نقاش بابلی بدون ارتباط نباشد و او بعد از بازگشت به بابل راجع به من صحبت کرده و نام من به گوش پادشاه بابل رسیده است.”

کوروش گفت: تو جوان هستی و نابونید بالنسبه پیر، و تو مزداپرست هستی و نابونید بت پرست و تو زیبا هستی و نابونید زشت و من نمی توانم با این ازدواج موافقت نمایم. آناهیتا گفت: من هیچ اطلاعی نداشتم که نابونید پادشاه بابل خواهان من شده و گرچه اختیار من در دست پادشاه است و من مطیع امر او می باشد ولی در باطن میل ندارم با مردی که بت پرست می باشد ازدواج کنم. کوروش گفت: “من نامه ای به نابونید می نویسم و مودبانه به او می فهمانم که درخواست ازدواج او با تو بی مورد است و وی باید از این فکر منصرف شود.” همان روز پیک کوروش حامل جواب منفی پادشاه ایران راه بابل را پیش گرفت. وقتی نابونید جواب منفی کوروش را دریافت کرد، نامه ای دیگر به او نوشت و گفت: “اگر آناهیتا را به من بدهی، پنجاه سنگ طلا به تو خواهم داد.” کوروش پیشنهاد پادشاه بابل را نپذیرفت و نابونید بار دیگر از کوروش جواب منفی دریافت کرد و آنگاه درصدد برآمد که با زور آن زن زیبا را تصاحب کند و آماده لشگرکشی به ایران شد.

نابونید به پسرش گفت: “به پاسارگاد برو و آناهیتا را برای من بفرست و کوروش را به ارابه خود ببند و به بابل بیاور.” سپاه بابل از ایرانیان شکست خورد و کوروش بزرگ پس از شکست سپاه نابونید به سوی بابل حرکت کرد و با فتح بابل فصل جدید در تاریخ ایران رقم خورد و آن کشور بزرگ و تاریخی بخشی از سرزمین ایران گردید.

بین ایران و کشور بابل شاید اختلاف سیاسی و اقتصادی متعددی وجود داشت ولی آنچه سبب شد که پادشاه بابل به دست خود سلطنت دوهزار ساله ی بابل را منقرض کرد، عشق یک بانوی ایرانی بود و این در حالی است که او در کاخ های خود به قول مورخان چهار هزار زن داشته است و این به دلیل آوازه و شهرت زیبایی، درایت و نجابت، فرهنگ و ادب بانوی ایرانی در تمام قرون و اعصار، در جهان بوده و هست.

منبع: پرتوی ایزدی بانو، جایگاه و مقام زن در ایران باستان. نویسنده: ایرج رامتین.


دسته بندی شده در : جديدترين مطالب
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب