روشنک یا رکسانا همسر ایرانی اسکندر مقدونی

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ دوشنبه, 16 فروردین, 1395 / بدون نظر
roxana

روشنک یا رکسانا همسر ایرانی اسکندر مقدونی

روشنک یا رکسانا دختر “وخشو و دروه ” فرمانده باختر بود. اسکندر مقدونی به وی عشق می ورزید و در سال 327 پیش از میلاد به همسری برگزید.

باختر آخرین ساترایی ایران بود که به تسخیر اسکندر مقدونی (گجستک – ملعون) درآمد. در آن زمان وخشو و دروه فرماندار باختر که از فتوحات و جنایات یونانیان در سرزمین های ایران و شکست ارتش ایران در مقابل اسکندر آگاه بود، چاره ای جز ابزار فرمانبرداری از جنایتکار مقدونی نیافت و چون اولین ساترایی ایران بود که با یونانیان نجنگید، مورد استقبال و تشویق قرار گرفت و اسکندر برای قدردانی از وخشو و دروه ضمن اابقای او بر فرمانداری، به دو پسر او نیز درجات با ارزش نظامی در سپاه یونان داد.

وخشو و دروه، جهت تحکیم صلح با یونانیان ضیافتی با تجملات مشرق زمین برای اسکندر و سرداران او ترتیب داد برای اسکندر و سرداران او ترتیب داد و تعدادی از خانواده های درجه اول سغدی و بختری را به همراه دخترانشان به این ضیافت خواند و دختر خود خود وی نیز جزو ایشان بود. این دختر که روشنک نام داشت بسیار زیبا، لطیف و دلربا بود. به طوری که با وجود دختران زیبای سغدی و باختری، توجه همه ی میهمانان را به خود جلب کرد. اسکندر عاشق وی گشت و او را از پدرش خواستگاری کرد. سپس تصمیم خود را اعلام و در همان مجلس به یونیان گفت: ” لازم است مقدونی ها و پارسی ها، با هم ازدواج کنند تا مخلوط گردند و این یگانه وسیله ای است برای اینکه مغلوبین شرمسار و فاتحین متکبر نباشند.” بعد برای اینکه این فکر و عمل خود را ترویج نماید، امر کرد طبق رسوم مقدونی نان بیاورند و آن را با شمشیر به دو نیم کرد، نیمی را به روشنک داد و نیمی دیگر را خود برداشت تا وثیقه ی زناشویی آنان باشد. روشنک بانوی ایرانی، مورد احترام و علاقه شدید اسکندر و یونان بود. او اسکندر را در لشگرکشی به هند 326 پیش از میلاد همراهی کرد. وی پس از مرگ ناگهانی اسکندر، از او فرزندی به نام اسکندر چهارم را به دنیا آورد. پس از مرگ اسکندر، روشنک و پسرش قربانی دسیسه های سیاسی امپراطوری اسکندر شدند.

پلوتارک می نویسد:” وقتی که اسکندر مرد، روشنک همسر او آبستن بود و از این جهت مورد احترام مقدونی ها واقع شد. “المپیاس” مادر اسکندر پس از مرگ او، از روشنک و پسرش حمایت می کرد تا این که المپیاس به دست کاساندر، یکی از سرداران اسکندر به قتل رسید و روشنک و پسرش زندانی شدند، کاساندر که می دید اسکندر چهارم، پسر روشنک بزرگ شده و در مقدونیه گفت و گو از این است که او را از زندان آزاد کنند و بر تخت بنشانند، از نتیجه جنایات خود ترسید و نابودی خود را در آزادی ایشان دید. پس به زندانبان نوشت، سر روشنک و اسکندر را از تن جدا کند و اجساد آنها را پنهان دارد تا اثری از این دو باقی نماند. این امر اجرا شد و روشنک و پسرش زهر داده شدند و تمدن و فرهنگ ایرانی، که جهیزیه روشنک بانوی باختری، برای یونانیان بود نیز، نتوانست خوی توحش و بی فرهنگی را از ایشان اندکی دور نماید.

روشنک مانند دیگر بانوان ایرانی، بانویی زیبا، با اصالت، نجیب و با فرهنگ بود و در زمان حیات اسکندر، همواره مورد مشورت او قرار می گرفت و آرا و راهنمایی های او موجب گردید، جنایات و آدم کشی های اسکندر در پایان عمر کمتر شود.

قابل توجه است در دورانی که فاتحین به خصوص یونانیان با مغلوبین چون بردگان رفتار می کردند و جان و وجود ایشان را از آن خود می دانستند، شخصیت و اصالت بانوان ایرانی به حدی بود که ازدواج با آنان موجب مباهات و خرسندی ایشان شده است.

منبع : پرتو ایزدی بانو، جایگاه و مقام زن در ایران باستان. نویسنده : ایرج رامتین


دسته بندی شده در : جديدترين مطالب
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب