به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ شنبه, 18 اردیبهشت, 1395 / بدون نظر
Hafez2

به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد///تو را در این سخن انکار کار ما نرسد

اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده‌اند///کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد

به حق صحبت دیرین که هیچ محرم راز///به یار یک جهت حق گزار ما نرسد

هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی///به دلپذیری نقش نگار ما نرسد

هزار نقد به بازار کانات آرند///یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد

دریغ قافله عمر کان چنان رفتند///که گردشان به هوای دیار ما نرسد

دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش///که بد به خاطر امیدوار ما نرسد

چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را///غبار خاطری از ره گذار ما نرسد

بسوخت حافظ و ترسم که شرح قصه او///به سمع پادشه کامگار ما نرسد

معانی لغات غزل:

حُسن: زیبایی.

خلق: خوی نیک.

وفا:پیمان دوستی ، پیمان داری.

انکار: حاشا، تکذیب ، نفی کردن، امتناع، عدم اقرار .

حُسن فروش: جلوه دهنده حُسن ، آن که زیبایی خود را به رخ دیگران می کشد.

جلوه:نمایش ، پدیدار شدن، عرضه کردن، خود نمایی.

ملاحت.: نمکین ، کنایه از خوبرو و دلپذیربودن.

یک جهت: یکرو ، یکدل ، یکرنگ.

حق گزار: حق شناس، قدردان.

کلک صنع: قلم آفرینش.

نقد:وجه رایج.

صاحب عیار: خواجه قوام الدین محمد صاحب عیار از رجال سرشناس دوره آل مظفر وزیر شاه شجاع ، مقتول در سال 764 ﻫ .

دریغ:واحسرتا ، افسوس.

قافله امن:کاروان آرام و آسوده خیال.

طعن: زخم زبان ، سرزنش ، شماتت.

واثق: امیدوار،مطمئن،با اعتماد.

رهگذارما: راه ما گذری که ما در آنیم، گذرگاهی که تربت و غبار ما در آن نهفته است.

کامکار: کامیاب و کامروا .

چنان بزی: چنان زندگی کن.

معانی ابیات غزل:

(1) در زیبایی و خوش خلقی و وفاداری کسی به پایه یار ما نمی رسد. تو صلاحیت آن را نداری که منکر ادعای ما شوی.

(2) هر چند جلوه دهندگان حسن و مدعیان زیبایی، خودنمایی آغاز کرده اند. ( با اینهمه ) کسی در جمال و دلپذیری با یار ما یارای برابری ندارد.

(3) سوگند به دوستی با سابقه، که هیچ دوست محرم و مطمئن با دوست یکرنگ و حق شناس ما بربرای نمی کند.

(4) قلم آفرینش هزار گونه نقش می آفریند یکی از آنها هم به پای دلپسند چهره محبوب ما نمی رسد.

(5) هزار گونه سکه رایج به بازار هستی می آورند که یکی از آنها نقش می آفریند که هم با سکه عیار دار( صاحب عیار ) ما برابری نمی کند.

(6) افسوس بر کاروانهای گذرای عمر که چنان از میان رفتند که گرد راهشان هم به هوای شهر ودیار ما نمی رسد.

(7) ای دل از زخم زبان حسودان رنجید خاطر مشو و امیدوار باش، زیرا به دل امیدوار ما بدی و گزندی نمی رسد.

(8) (ای دل) آنگونه زندگانی کن که چون مُردی و پیکرت خاک راه شد. غبار خاطره یی که سبب رنجش خاطر رهگذاری شود از خاکت بر نخیزد.

(9) حافظ ( از این غم و اندوه ) بسوخت و از آن می ترسم که شرح قصه غصه اوبه گوش پادشاه کامروای ما نرسد.

تعبیر غزل:

در انتخابی که کرده اید شک نکنید . او از هر جهت لایق است. رازدار و با ایمان و با اصل و نسب است. نگذارید وقت بگذرد ممکن است حسودان کارها را خراب کنند و شما در رسیدن به مقصود عمری را در پی او بگردید.

منابع: مستانه دات آی آر – ۱دوست داتکام


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب