بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ دوشنبه, 20 اردیبهشت, 1395 / بدون نظر
Hafez2

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم///زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم

آه کز طعنه بدخواه ندیدم رویت///نیست چون آینه‌ام روی ز آهن چه کنم

برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیر///کارفرمای قدر می‌کند این من چه کنم

برق غیرت چو چنین می‌جهد از مکمن غیب///تو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم

شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت///دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم

مددی گر به چراغی نکند آتش طور///چاره تیره شب وادی ایمن چه کنم

حافظا خلد برین خانه موروث من است///اندر این منزل ویرانه نشیمن چه کنم

معانی لغات غزل:

سرو روان : ( استعاره) محبوب خوش اندام و خوشخرام .

زلف سنبل : گل سنبل به سبب درهم پیچیدگی گلبرگ هایش به زلف تشبیه شده .

عارض سوسن : چهره سوسن که به رنگ سفید است .

طعنه : زخم زبان، ملامت، سرزنش و در اصل به معنای نیزه زدن است .

بدخواه : بد اندیش .

روی : چهره، رویه اشیاء .

ناصح : نصیحت گو .

دُردکشان : آنان که دُردی آشامند و به جای شراب زلال گران قیمت دُردِ شراب ارزان می نوشند. کنایه از مردم بی نوا و معتاد به شراب .

کارفرمای قَدَر : مقدرات الهی، آن که سرنوشت را رقم می زند .

برق غیرت : ( اضافه تشبیهی ) غیرت به برق تشبیه شده .

غیرت : حسد، حمیّت .

مَکمَن : کمین گاه، نهان گاه .

مَکمَن غیب : عالم اسرار، عالم غیب .

شاهِ ترکان : کنایه از افراسیاب پدر منیژه است که بیژن پسر گیو و نوه دختری رستم وعاشق منیژه را در چاهی حبس کرد .

تهمتن : لقب رستم که بیژن را از چاه نجات داد .

آتش طور : نوری که در کوه درخشید و حضرت موسی آن را دید .

وادی ایمن : بیابان نزدیک کوه طور و جانب راست آن که موسی در شبی تاریک در آنجا به دنبال آتش و روشنایی می گشت .

خُلدِ برین : بهشت جاویدان بالا .

موروث : به ارث گذاشته شده .

اندرین منزل ویرانه : در این دنیا .

نشیمن کردن : منزل کردن، مسکن گرفتن .

معانی ابیات غزل:

1) بی تو ای یار خوش اندام خرامان، گل و گلزار به چه درد من می خورد برای چه با زلف گل سنبل بازی کنم و گلبرگ های لطیف گل سوسن به چه کارم می آید.

2) افسوس که بر اثر سرزنش و زخم زبان بدگویان نتوانستم روی تو را ببینم. چه می شود کرد، آخر روی من را مثل صورت آینه از آهن نساخته اند.

3) ای اندرزگو برو و به بینوایانِ دُردنوش ایراد مگیر. آن که سرنوشت را رقم زده چنین خواسته و کار دیگری از من برنمی آید.

4) وقتی از نهانگاه معبود این گونه برق حمیّت و غیرت می جهد ( خرمن وجودِ مشتاقان خود را به آتش می کشد ) تو به من بگو که دیگر چه کاری از من سوخته خرمن برمی آید.

5) وقتی شاه ترکان چنین پسندید که مرا به بند بکشد و در چاهم انداخت اگر لطف رستم شامل حال من نشود چه می توانم کرد؟

6) اگر آتش کوه طور با نور چراغ خود کمکی به روشن شدن اطراف نکند، من سیاهی شب بیابان ایمن را چگونه چاره کنم.

7) حافظ، بهشت برین خانه ارثی پدری من است، برای چه در این دنیای ویرانه مسکن گزینم؟

تعبیر غزل:

از طعنه و زخم زبان مردم خسته شده اید. مدام از شما ایراد می گیرند و کسی قدر زحمتتان را نمی داند. هنرتان را رو کنید تا آنهایی که رقیب و حسود هستند شکست بخورند. بلند شوید و لباس رزم بر تن کنید. شکست ناپذیر باشید تا بتوانید ویرانه ی دلتان را آباد نمائید و به آرزویتان برسید.

منبع: مستانه دات آی آر – ۱دوست داتکام


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب