حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ شنبه, 4 اردیبهشت, 1395 / بدون نظر
Hafez2

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند///محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید///هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب///فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند

قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست///بوسه‌ای چند برآمیز به دشنامی چند

زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر///تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند

عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو///نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند

ای گدایان خرابات خدا یار شماست///چشم انعام مدارید ز انعامی چند

پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش///که مگو حال دل سوخته با خامی چند

حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت///کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند

معانی لغات غزل:

حَسب حال: گزارش حال ، شرح حال ، رویدادها .

گل افکندنقاب: گل نقاب از چهره بر افکند ، گل از نقاب غنچه در آمد.

فرصت نگهدار:فرصت را غنیمت شمر.

قندآمیخته باگل:گلقند ، شربت قند آمیخته با برگ گل سرخ که برای ضعف دل تجویز می شده است گل شکر، شربت گلاب و قند.

برآمیز:در هم بیامیز ، باهم ترکیب کن.

حکمت:دانش ، فلسفله.

گدایان خرابت:مستمندان معتاد به شراب که بر درمیکده می نشسته و از واردین دولتمند میخانه تقاضا می کرده اند که دُرد شراب مصرفی خودشان را به آنها حواله دهند

.انعام:احسان و نیکویی

.انعام:چهار پایان

.دردی کشان:مستمندان معتاد به شراب که به جای شراب درد شراب می آشامند ، گدایان خرابت.

کامگار:کامروا ، به کام دل رسیده .

معانی ابیات غزل:

(1) چندی گذشت که حال و رویدادها را ننوشته ایم ( برای اینکه ) راز داری نیست که پیغامی چند را به تو برسانم.

(2) ما نمی توانیم به منزلگاه و الای شما برسیم مگر آنکه لطف شما چند قدمی به سوی ما بر دارد (نگاهی به زیر پای خود کند).

(3) به آن هنگام که شراب رسیده از خم به سبو ریخته و غنچه گل شکفته شد، فرصت شادی را غنیمت شمرده جامی چند بنوش.

(4) شربت قند و گلاب علاج درد دل ما نمی کند. چند بوسه را با دشنام درهم بیامیز و به ما بده.

(5) ای زاهد از کوچه رندان لاابالی با احتیاط عبور کن تا معاشرت این بدنامان آبروی تورا بر باد ندهد.

(6) حالا که معایب شراب را تمامی برشمردی هنر و فضلیتش را هم برگو و برای رضایت خاطر چند ساده دل نادان، در شرح حکمت این دستور مغالطه مکن.

( 7) ای باده نوشان مستمند خراباتی ( که چشم انتظارتان به دست دیگران است)، دل به احسان چند حیوان انسان نما مبندید که خدا یار و یاور شماست.

(8) پیر میکده چه اندرز خوبی به دردی کش فقیر در میخانه خود داد و به او گفت که هرگز درد دل و شرح پریشانی خود را با بی دردان ناپخته در میان مگذار.

(9) حافظ در اشتیاق دیدار خورشید رخسار تو گداخته شد. ای کامروا نگاهی به مشتاقان ناکام خود بینداز.

تعبیر غزل:

به مقصود خودت نمی رسی، مگر با خدا باشی. حاجات تو زمانی برآورده می شوند که نماز حاجات بخوانی. تو باید خوبی خودت را به همگان ثابت کنی. حس خودت را نشان بده اگر در عین نداری به مستمندان کمک کنی مردی.

منابع: مستانه دات آی آر – 1دوست داتکام


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب