هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ پنج شنبه, 30 اردیبهشت, 1395 / بدون نظر
Hafez2

هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم///هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم

شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا///بر منتهای همت خود کامران شدم

ای گلبن جوان بر دولت بخور که من///در سایه تو بلبل باغ جهان شدم

اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود///در مکتب غم تو چنین نکته دان شدم

قسمت حوالتم به خرابات می‌کند///هر چند کاین چنین شدم و آن چنان شدم

آن روز بر دلم در معنی گشوده شد///کز ساکنان درگه پیر مغان شدم

در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت///با جام می به کام دل دوستان شدم

از آن زمان که فتنه چشمت به من رسید///ایمن ز شر فتنه آخرزمان شدم

من پیر سال و ماه نیم یار بی‌وفاست///بر من چو عمر می‌گذرد پیر از آن شدم

دوشم نوید داد عنایت که حافظا///بازآ که من به عفو گناهت ضمان شدم

معانی لغات غزل:

مُنتها : نهایت، آخرین حدّ .

همّت : عزم و اراده؛ آرزو و خواهش، و در اصطلاح صوفیه عبارت است از توجه کامل قلب به حق برای رسیدن به کمال .

کامران شدن : بهره مند شدن و دست یافتن .

گُلبُن : بوته و نهال گل، درخت گل .

گلبن جوان : مراد یک نفر جوان طرف صحبت است، ممدوح جوان .

بَرِ دولت : میوه خوشبختی و اقبال .

تحت و فوق : زیر و بالا، زیر و رو، فرود و فراز .

تحت و فوق وجود : کنایه از روح جمادی و نباتی و حیوانی است که مرحله تحت و روح انسانی که مرحله فوق وجود است، می باشد و در مجموع از تحت به فوق، ذرّات عالم به سوی کمال در حرکتند .

مکتب غم تو : مکتب غم عشق تو، شاعر همه مشقّات و رنجهایی را که در اثر عشق به درک حق و حقیقت متحمّل می شود، در کلمه غم گنجانیده است .

قسمت : سرنوشت، تقدیر ازلی .

حوالت : حواله، فرستادن .

دَرِ معنی : دَرِ عالم معنا، دَرِ عالم حقیقت .

دولت سرمَد : دولت ابدی، بخت و اقبال همیشگی و جاویدان .

تخت بخت : (اضافه تشبیهی) بخت به تخت تشبیه شده .

فتنه : بلا، آشوب .

شرّ : آسیب، بدی .

آخر زمان : آخر الزمان، فُرجه زمانی پایان دنیا که عمر دنیا به سر می آید و زمان به آخرت و قیامت میپیوندد وبنابر روایات مذهبی پر از فتنه و آشوب است .

…. بر من چو عمر میگذرد : دلدار مثل عمر گذران از کنار من می گذرد .

نوید : مژده، خبر خوش، بشارت .

عنایت : اعتنا و توجه، و در اصطلاح عرفا توجه حضرت احدیّت به سالک عارف .

نوید داد عنایت : عنایت دوست و محبوب به من مژده داد .

ضَمان : ضامن، کفیل .

معانی ابیات غزل:

1) با اینکه پیر و دل آزرده و ناتوان شدم، هر زمان که به یاد روی تو افتادم در خود احساس جوانی کردم.

2) سپاس خدای را که هرچه از خدا درخواست کردم به نهایت خواسته و آرزوهای خود دست یافتم.

3) ای محبوب جوان بخت از میوه نیک بختی و اقبال بهره مند باش زیرا من در سایه لطف و عنایت تو بلبل (غزلسرای) باغ جهان شدم.

4) از روز نخست از فرود و فرازهای وجود خویش بی خبر بودم و در مکتب عشق تو اینگونه مجرّب و نکته دان شدم.

5) هر چقدر هم که در زندگی صاحب عنوان و مقام شدم، باز این دست سرنوشت است که مرا به سوی خرابات می فرستد.

6) (و) از آن روز دَرِ عالم معنا و حقیقت به روی من باز شد که من از مقیمان و مریدان درگاه پیر مغان شدم.

7) (و) در مسیر دولت جاویدان، با جام مـی در خدمت دوستان قرار گرفتم.

8) از آن وقتی که بلا و آشوب چشمان فتنه انگیزت مرا در برگرفت از شر فتنه های آخرالزّمان در امان ماندم.

9) مرا ماه و سال چنین پیر و فرسوده نکرده است. بدان سبب که یار بی وفا به مانند عمر گذرا، از کنار من می گذرد پیرنما شده ام.

10) شب پیش در اثر عنایت دوست، به من مژده رسید که نزد ما بازگرد که من برای بخشش گناهت ضامن شده ام.

تعبیر غزل:

هر چه داری از دسترنج خودت می باشد. گاهی فک می کنی بسیار خسته و ناتوان شده ای اما وقتی که می بینی خدا با توست همه چیز را فراموش می کنی هر چه که سرنوشت برایت رقم زده همان می شود. در زندگی به آنچه که آرزو کنی می رسی. فقط مواظب فتنه ی دیگران باش، منتظر خبر خوش باش.

منبع: مستانه دات آی آر- ۱دوست داتکام


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب