اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ جمعه, 14 خرداد, 1395 / بدون نظر
Hafez2

اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول    رسد به دولت وصل تو کار من به اصول
قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا    فراغ برده ز من آن دو جادوی مکحول
چو بر در تو من بی‌نوای بی زر و زور    به هیچ باب ندارم ره خروج و دخول
کجا روم چه کنم چاره از کجا جویم    که گشته‌ام ز غم و جور روزگار ملول
من شکسته بدحال زندگی یابم    در آن زمان که به تیغ غمت شوم مقتول
خرابتر ز دل من غم تو جای نیافت    که ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول
دل از جواهر مهرت چو صیقلی دارد    بود ز زنگ حوادث هر آینه مصقول
چه جرم کرده‌ام ای جان و دل به حضرت تو    که طاعت من بی‌دل نمی‌شود مقبول
به درد عشق بساز و خموش کن حافظ    رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول

معانی لغات غزل:

مجال : فرصت ، امکان.

وصول : رسیدن.

نوا : پرده موسیقی، وسایل زندگی، لوازم معاش.

اصول : جمع اصل، ریشه ها، اساس و بنیان..

سنبل رعنا : کنایه از دو زلف زیبا و خوشنما.

فراغ : آسایش، آسودگی.

مکحول : چشم سُرمه کشیده شده.

بر دَرِ تو : بر درگاه و آستانه تو.

باب : در.

ملول : افسرده .

شکسته : در هم شکسته، ناتوان، فرسوده.

خراب : ویران.

نزول : فرود آمده، منزل کردن.

جواهر : جمع جوهر، معرب گوهر.

صیقلی : جلا یافتگی، زدایندگی از کدورت و تیرگی.

زنگ : کدورت و تیرگی که به مرور ایام در سطح فلزات پیدا شده و آن ها را از جلا می اندازد.

مصقول : صیقلی شده، شفاف شده، سائیده شده، پاک شده.

جرم : گناه.

حضرت : درگاه.

طاعت : عبادت.

بی دل : دل ازدست داده.

مقبول: پذیرفته، مورد قبول.

خموش: خاموش باش، ساکت باش.

اهل عقول : صاحبان عقل، حکما، معتقدان به اصالت عقل.

معانی ابیات غزل:

1) اگر فرصت و امکان رسیدن به سر کوی تو را داشته باشم به برکت رسیدن به وصال تو کار و بار من بر اساس صحیحی استوار می گردد.

2) آن دو زلف همانند سنبل زیبا از دل من صبر و قرار و آن دوچشم سرمه کشیده، آسودگی را ازمن ربوده اند.

3) چون من بی نوای بی زر و زور به هیچ صورت اجازه رفت و آمد به درگاه تو را ندارم …

4) به کجا بروم؟ چه کار کنم؟ از کجا چاره جویی کنم؟ که از دست جور و ستم روزگار افسرده و درمانده شده ام.

5) من دل شکسته افسرده حال، هنگامی به زندگی راحت دست می یابم که با تیغ غم تو کشته شده از پای درآیم.

6) (گنج) غم نو جایی ویرانه تر از دل پیدا نکرد از این رو در دل تنگ من فرود آمد و درآن جای گرفت.

7) از آنجایی که دل من از جوهر مهر و محبت تو جلا و شفافیت یافته است، ازکدورت و تیرگی رویدادهای زمانه پاک و مصون خواهدبود.

8) ای آنکه چون جان و دل عزیزی، من دل از دست داده نمی دانم چه گناهی کرده ام که مراتب بندگی من در درگاه تو مورد قبول قرار نمی گیرد.

9) حافظ، خاموش باش و با درد عشق بساز و اسرار عشق را در پیش معتقدان به اصالت عقل(خردمندان) بازگو مکن.

تعبیر فال:

اگر دقیق باشی و با اصول و قانون پیش بروی مجال این را داری که به هدف خودت برسی. فکر می کنی چون پول و ثروت نداری تمام درها به رویت بسته شده است. دنبال راه چاره می گردی. بی تاب مباش، کفر نگو دعاهای تو مورد قبول حق واقع شده. رازهایت را فاش نکن چون شیوه ی عاقلان است.

زمانی به هدف و مقصود خود می رسی که صداقت و ایمان داشته باشی. اگر امروز روزگار بر وفق مراد نیست، ناامید و مأیوس نباش. آنچه که خیر است برای تو پیش می آید. حوادث و غم های زندگی، همیشگی و ماندنی نیستند و زودگذرند.
منبع: مستانه دات آی آر- آکاایران داتکام


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب