بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ جمعه, 28 خرداد, 1395 / بدون نظر
Hafez2

بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد    باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد
طوطی ای را به خیال شکری دل خوش بود    ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد
قره العین من آن میوه دل یادش باد    که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد
ساروان بار من افتاد خدا را مددی    که امید کرمم همره این محمل کرد
روی خاکی و نم چشم مرا خوار مدار    چرخ فیروزه طربخانه از این کهگل کرد
آه و فریاد که از چشم حسود مه چرخ    در لحد ماه کمان ابروی من منزل کرد
نزدی شاه رخ و فوت شد امکان حافظ    چه کنم بازی ایام مرا غافل کرد

معانی لغات غزل:

بلبل : دراین شعر منظور منظور خود شاعر است(استعاره).

خون جگر خورد: کنایه از رنج فراوان بردن.

گلی حاصل کرد: (استعاره ) فرزندی را پرورش داد.

باد: حرکت هوا، هوایی که با سرعت به جهتی حرکت کند.

غیرت: رشک ، حسد، و در فارسی به معنای محافظت ناموس و آبرو و عزت و شرف.

طوطئی : ( استعاره ) منظور خود شاعر است.

شکری: کنایه از محبوبی و در اینجا فرزند است.

نقش امل باطل کرد: آرزو را بر باد داد.

قره العین : نور چشم ، فرزند، خنکی چشم منظور فرزند است.

میوه دل : فرزند.

آسان بشد: به آسانی از دست رفت.

خدارا مددی : برای خاطر خدا کمک کن.

امید کرمم همره این محمل کرد : امید به لطف و کرم تو مرا با این کجاوه همراه ساخت.

روی خاکی : چهره گرد آلود ، صورت به خاک آلوده .

نَم چشم : چشم تر ، اشک و ترواش چشم.

چرخ فیروزه : کنایه از آسمان فیروزه یی ، فلک فیروزه یی رنگ.

طرب خانه : سرای شادی، خانه شادی .

کهگل: کاه گل.

لحد: گور، قبر .

نزدی شاه رخ : حرکتی نکرد که شاه ورخ ، دو مهره شطرنج در بازی غیر فعال شوند،اقدام قاطع و جدی از تو ظهور نکرد.

فوت شد امکان : فرصت از دست رفت.

معانی ابیات غزل:

(1) بلبلی با زحمت بسیار گلی بدست آورد. با حسد و حادثه با بردن آن وبه جا نهادن صد گونه خار، اورا پریشان حال ساخت.

(2) طوطئی به هوا و آرزوی شکری دلخوش و امیدوار بود که ناگاه سیل نابودی آن نیشکر خیال و نقش آروز را از میان برد .

(3) یادش به خیرآن نور چشم و میوه دل من که چگونه به آسانی از دستم به در رفت و کار را بر من دشوار ساخت .

(4) ای ساربان بار من بر زمین افتاد . از برای خدا به من کمک کن که امید به لطف و کرم تو مرا با این کاروان همسفر ساخت.

(5) در چهره آغشته به خاک خشک و رطوبت چشم من به خواری منگر که این فلک مینایی ، خانه عیش و شادی خود را با کاه گل ساخته و پرداخته است.

(6) داد و فریاد که از خشم زخم ماهِ حسودِ آسمان ، ماه کمان ابروی من در زیر سنگ گور جای گرفت.

(7) حافظ به موقع خود شاه رخی نزدی (اقدام مؤثر نکردی ) و فرصت از دست رفت . چه می توان کرد که گرفتاریهای روزگار مرا از این کار باز داشت.

تعبیر غزل:

شما تلاش خودتان را کرده اید، ناراحت نباشید. وجدانتان را ناراحت نکنید تا حدودی هم موفق شده اید ولی حسود زیاد دارید که آنها باعث اخلال در کارتان شده اند. به ائمه توسل جویید از بازی ایام غافل نشوید. فرصت باز هم پیش می آید.

منبع: مستانه دات آی آر- 1دوست داتکام


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب