نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ شنبه, 8 خرداد, 1395 / بدون نظر

نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی    گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی
تو پیک خلوت رازی و دیده بر سر راهت    به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی
بگو که جان عزیزم ز دست رفت خدا را    ز لعل روح فزایش ببخش آن که تو دانی
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست    تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
خیال تیغ تو با ما حدیث تشنه و آب است    اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی
امید در کمر زرکشت چگونه ببندم    دقیقه‌ایست نگارا در آن میان که تو دانی
یکیست ترکی و تازی در این معامله حافظ    حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی

معانی لغات غزل:

صبح سعادت: (اضافه تشبیهی) سعادت به صبح تشبیه شده، بامداد نیک بختی.

فُلان: کلمه یی که جانشین اسم می شود، اسم مبهم.

پیک: قاصد.

خلوت راز: خلوتگاه راز، جایگاه پنهانی.

دیده بر سر راهت: دیده بر سر راهت انتظار می کشد.

به مردمی: با مردم داری، با ادب و انسانیت، از روی بزرگواری.

نه به فرمان: نه از روی تحکم، نه به خاطر دستور، نه به حکم اجبار.

لعل: (استعاره) لب.

لعل روح فزا: لب جان افزا، لب روح پرور.

از آن که تو دانی: از آن شراب مفرّح یاقوت که تو می دانی چیست؟

حروف: سخنان، حرفها، مطالب.

چنانکه غیر ندانست: به طوری که نامحرم از آن چیزی نفهمید.

کرامت: بزرگواری، قدرت معجزه آسا، کشف و کرامت.

خیال: اندیشه و تصور.

حدیث: داستان، حکایت، حرف تازه.

کمر: کمربند.

کمرِ زرکشش: کمربند زربفت، کمربند زر دوزی شده.

دقیقه: نکته، نکته باریک.

در آن میان: در آن کمر.

یکی است ترکی و تازی: زبان ترکی و عربی یکسان است، تفاوتی ندارد.

معامله: با هم عمل کردن.

معانی ابیات غزل:

(1) ای باد ملایم بامداد و آغاز نیک بختی، به آن نام و نشان که می دانی، و در زمان مناسبی که خود می شناسی به کوی(فلان) گذر کن …

(2) تو قاصد خلوتگاه راز و نهانگاهی و چشمهایی بر سر راه تو منتظر است از روی ادب و بزرگواری، نه به حکم تحکم و اجبار، همانطور که خودت بهتر می دانی به سوی او پیش بران.

(3) به آن محبوب بگو که جان ناتوانم از دست رفت، به خاطر خدا از آن لبهای جان بخش خود، همان که خود بهتر می دانی ارزانی دار.

(4) من مطالب این نامه را (نامه پیوست را) طوری نوشته ام که نامحرم بدان پی نبرد. تو هم از روی کشف و کرامت همان طور که می دانی بخوان.

(5) اندیشه یی که شمشیر تو برای سر ما در سر می پروراند همانند خواسته تشنه و آب است. اسیر خود را به چنگ آورده یی، حالا به هر صورت که مایلی او را از پای درآور.

(6) چگونه امید دل در کمربند زر بفت تو ببندم؟ محبوب من، در میان آن کمربند نکته باریکی است که خود برآن بهتر آگاهی داری.

(7) زبان ترکی و عربی، در این معامله (مکاتبه) با هم یک کار را انجام می دهند. حافظ سخنان تازه یی از عشق را بدان زبان ایهامی که خودت بهتر می دانی بازگو کن.
منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب