صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ سه شنبه, 8 تیر, 1395 / بدون نظر

صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد

 

       صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد دل شوریده ما را به بو در کار می‌آورد
        من آن شکل صنوبر را ز باغ دیده برکندم که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار می‌آورد
    فروغ ماه می‌دیدم ز بام قصر او روشن که رو از شرم آن خورشید در دیوار می‌آورد
       ز بیم غارت عشقش دل پرخون رها کردم ولی می‌ریخت خون و ره بدان هنجار می‌آورد
            به قول مطرب و ساقی برون رفتم گه و بی‌گه کز آن راه گران قاصد خبر دشوار می‌آورد
         سراسر بخشش جانان طریق لطف و احسان بود اگر تسبیح می‌فرمود اگر زنار می‌آورد
عفاالله چین ابرویش اگر چه ناتوانم کرد به عشوه هم پیامی بر سر بیمار می‌آورد
        عجب می‌داشتم دیشب ز حافظ جام و پیمانه ولی منعش نمی‌کردم که صوفی وار می‌آورد

معانی لغات

وقت سحر: سحر گاهان ، بعد از نیمه شب و قبل از اذان صبح، زمانی که عارفان برای مکاشفه مناسب دانسته و به تفکر می پردازند.

به بو: با بوی خوش، به خاطر آرزو.

در کار می آورد: مشغول می کرد، سرشوق می آورد.

شکل صنوبر: 1) کنایه از دل است که به شکل میوه درخت صنوبر می ماند. 2) قدّ صنوبری.

رو، دردیوار می آورد:روبه دیوار می کرد، رو به دیوار کردن کنایه از کناره گیری و قطع رابطه و عدم آمیزش با مردم است.

زبیم غارت عشقش: از ترس اینکه عشقش دست به غارت بزند.

دل پر خون رها کردم: دل پر خون خود را رها کردم ، دست از دل پر خون داشتم، دل پر خون خود را آزاد گذاشتم.

هنجار: راه ، قانون ، روش.

به قول مطرب: با آواز مطرب ، باآواز خواننده. به قول معروف مطرب وساقی ، با آواز مطرب و گفته و راهنمایی ساقی و تشویق او.

برون رفتم گه وبی گه: گاه وبی گاه از خو د بی خود می شدم ، گاه و بی گاه از مجلس بیرون می رفتم.

راه گران: راه سخت و ناهموار ، کنایه از راه عشق.

خبر دشوارمی آورد : به سختی خبر می آورد.

تسبیح می فرمود: به نیایش امر می فرمود ، به ذکر خدا وا می داشت.

زنار میآورد: کمربندی که زرتشتیان به هنگام عبادت در برابر آتشگاه به کمر می بند ند و به هنگام خواندن اوراد، باز کرده برآن دست می کشند و باز می بندند و در اینجا مقصود این است که اگر جانان تسبیح عبادت و ذکر خدا به دست می دادیا رشته زنّار برایم می آورد، هر دو لطف و احسان او بود

عفاالله: آفرین ، خدا او ر ا عفوکند ، جمله دعاییه که به معنای بخشایش از آن مستفاد می شود و به موقع تحسین به کار می رود .

چین ابرو یش: (1) چین و گرهی که از خشم به ابرو انداخت (2) کمانِ ابروی او.

به عشوه: ناز وکرشمه و اشارات دلبرانه ابرو.

بر سر بیمار می آورد: (1) بر سر چشم بیمار می آورد ، (2) بر سر عاشق بیمار می آورد.

صوفی وارمی آورد : باروی و ریا می آورد.

شروع این غزل با عبارت امیدوار کننده و رسیدن بوی یار توسط باد صبا، نشان دهنده روح امیدواری است که از رسیدن پیامی در شاعر دمیده شده است و شاعر نور اقبال را از فراز قصر او جلوه گر می بیند . شاعر در بیت سوم می فرماید چون خبر از شاه شجاع بسختی می رسید و من در کار خود حیران و بلاتکلیف بودم به قول ساقی ومطرب گاهگاهی از دستگاه خارج می شدم و این اصطلاحی است که به موسیقی دان اگر خارج از دستگاه بنوازد یا آواز بخواند گفته می شود و مقصود شاعر این است که در مراسم وفاداری من به شاه شجاع به سبب نرسیدن پیغام و دستور ، سستی و فتوری دست می داد و من این دل دو دل صنوبری شکل را از سینه اراده خود بیرون انداختم و از ترس اینکه دلم دستخوش غارت نشود چندی به حال خود رها کردم اما می دیدم که باز در حالی که خون از آن جاری است رویش به حانب شاه شجاع است.

بدنبال آن در تعریف شاه شجاع و جبران گله های حَقّه خود می گوید او در حق من کاری که کرد از طریق لطف و احسان بود و در بیت هفتم صراحتاً اذعان دارد که اگر هم گاهگاهی چین بر ابرو می انداخت ومن را از پای در می آورد خوشحالم که این چین ابرو حالت کمانی داشت که برای بهبود حال بیمار بر سر او می کشند. توضیحاً همانطور که شادروان انجوی شیرازی از قول استاد بزرگوار شادروان همایی نقل کرده اند در قدیم رسم بر این بود که به منظور بریدن تب بیمار، متوسل به شوک روحی او می شده اند و بدون اینکه بیمار متوجه شود از دور یک تیر در چله کمان نهاده و وسط یک سینی که در کنار بیمار نهاده شده بود می زدند. و معتقد بودند که ترسی که از این عمل متوقتاً به بیمار دست می دهد سبب تغییر روحیه او وقطع تب بیمار می شود.

نکته جالب در پایان این غزل این که حافظ از باده نوشی و آنچه را مخالفین او برایش نکته ضعف دانسته .و به او حمله می کرده اند دست بر نمی دارد و ضمن اقرار ضمنی به آن می گوید حافظ را از باده نوشی منع نمی کردم زیرا با حالت صوفیانه وحفظ ظاهر واز روی ریا به مانند صوفیان شراب می نوشید واین اشارتی است که شاه شجاع که من همانم که هستم واز تفکیر صوفیان ریاکاری مانند شیخ زین الدین کلاه نمی هراسم.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب