دریغ و درد که زن بودم….

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ سه شنبه, 1 تیر, 1395 / بدون نظر

 

 

 

 

 

 

 

 

عصیان

من تکیه داده ام به دری تاریک

پیشانی فشرده زدردم را

می سایم از امید براین در باز

انگشت های نازک و سردم را

آن داغ ننگ خورده که می خندید

بر طعنه های بیهوده من بودم

گفتم که بانگ هستی خود باشم

اما دریغ و درد که “زن بودم”

فروغ فرخزاد


دسته بندی شده در : شعر و ادبیات زن روز
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب