فلسفه هوميوپاتي

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ سه شنبه, 20 مرداد, 1388 / بدون نظر

در مورد اينکه دارو های هوميوپاتی چگونه عمل می کنند و مکانيسم درمان چيست . نظرات بسياری وجود دارد . در اين نوشتار سعی شده است تا به غالب اين تئوريها همراه تمثيلاتی پرداخته شود

همانطور که در مباحث قبلی ذکر شد داروی هوميوپاتی خود در حقيقت توانايی ايجاد بيماری را دارد. بطوری که برای پی بردن به خواص دارويی آن بايستی عده ای آن را داوطلبانه به مقادير زياد استفاده کنند تا بروز حالات و علائم بالينی به دقت بررسی و گزارش شود برای نمونه با مصرف داروی هوميوپاتی قهوه علائم بی خوابی .عصبی شدن . حساس بودن به درد و ناملايمتی .. در فرد ايجاد می شود (البته موقت و بعد از چند روز فرد خود به خود به حالت اوليه باز می گردد) بدين ترتيب خصوصيات داروی هوميوپاتی (قهوه )ثبت می شود (اثبات دارويی )حال اگر بيماری داشته باشيم که مشکل بی خوابی به همراه عصبی بودن (با جزئيات شبيه اثبات دارويی قهوه )داشته باشد در آن صورت مصرف مقدار کمی از آين دارو بيمار را درمان می کند
آنچه در عمل رخ می دهد تحريک سيستم ايمنی و حياتی بيمار است( مانند آنچه در واکسيناسيون رخ می دهد
بيماری در واقع اثر برهم کنش عامل بيماريزا (ميکروب -شوک روحی و عاطفی- مواد غذايی مضر -شرايط بد زندگي…)با موجود زنده(بيمار) می باشد بدين ترتيب در ايجاد بيماری هر دو عامل دخيلند به گونه ای که اثر گذاری بر هر يک از آنها می تواند منجر به درمان (ويا احيانا وخامت بيماری )شود
در پزشکی کلاسيک اصل بر نابودی عامل بيماريزا ست اين امر در صورت تحقق می تواند منجر به بهبودی کامل شود چيزی که در درمان بيماريهای عفونی ( باکتريها) توسط آنتی بيوتيکها شاهد آن هستيم اما اين شيوه عملا محدوديتهای فراوان دارد چرا که نه تنها برای بيماريهای ويروسی درمان موثری وجود ندارد (هپاتيت – ايدز…)بلکه اصولا در اکثريت بيماريهای مزمن عامل بيماريزا قابل شناسايي نبوده يا نمی توان آن را نابود کرد در نتيجه تنها با از بين بردن علائم بيماری سعی در کنترل بيماری می شود (مسکنها)
در هوميوپاتی قسمت دوم بيماری اهميت می يابد يعنی فرد بيمار . و اعتقاد بر اين است که سيستم حياتی بيمار (ايمنی و …)

قدرت ذاتی حل بيماری را دارد اما در اثر شوک ناشی از عامل بيماريزا به درستی عمل نمی کند بنابر اين با تنظيم مجدد آن می توان بر بيماری غلبه کرد

و اين امر در هوميوپاتی با تحريکی مشابه بيماری اعمال می شود و به عبارتی بدن هوشيار می شود. بيماری از ديدگاه

هوميوپاتی چيزی نيست جز توهم بدن نسبت به شرايط بيماری يعنی بدن نمی تواند به درستی اشکال را تشخيص بدهد

شهري را در نظر بگيريد که دچار حمله دشمن شده (شروع بيماری حاد)در ابتدا نيروهای دفاعی شهر به درستی عمل می کنند

اگر اين دفاع کامل و درست باشد خطر حمله رفع خواهد شد (بهبودی بعد از يک بيماری حاد همچون سرماخوردگی- ضرب ديدگی-…) اما اگر دفاع شهر کامل نباشد و يا به هر شکل ضعيفتر از دشمن باشد شهر به اشغال در خواهد آمد در اين حال عدم هماهنگی و انسجام نيروها باعث تحليل رفتن ساکنين شهر می شود(بيماری مزمن. يعنی بيماری که به خودی خود بهبود نمی يابد

در اين حال دو راه برای نجات شهر موجود است

استفاده از حمله هوايی و بمباران شهر و احيانا رساندن آذوقه به اهالی

پزشکی کلاسيک که با داروهای شيميايی عمل می کنند

اگر فرض را بر اين بگيريم که بمبارانها بسيار دقيق باشد (انتخاب صحيح داروی شيميايی)در بهترين حالت علاوه بر نابودی دشمن کل شهر يا اکثر آن ويران می شود و تمام تاسيسات حياتی شهر آسيب می بيند و هر گونه دفاع داخلی سخت می گردد. گر چه در عمل هيچگاه از اين طريق تمام نيروهای دشمن از بين نمی روند و هر بار با قطع بمباران تجديد قوا می کنند ( برگشت بيماری بعد از هر بار قطع داروی شيميايی). از طرف ديگر اگر هم موفق به نابودی کامل دشمن شويم و فرض کنيم آسيبهای شهر هم غير قابل جبران نباشد در نهايت چون نقطه ضعفهای شهر جهت نفوذ دشمن هنوز وجود دارد( استعداد ژنتيکی يا اکتسابی ابتلا به بيماري)لذا همواره اين شهر در معرض خطر دشمن قرار دارد و دير يا زود دوباره اشغال می شود(عود مجدد بيماری)
روش دوم فرستادن يک عده افراد زبده به شهر است که اين افراد نقاط ضعف شهر و همچنين دشمن را به خوبی می دانند همچون خود دشمن (هوميوپاتی)اين افراد با آگاهی دادن به نيروهای دفاعی شهر و بازسازی آنها در يک نبرد داخلی و تنها با

کمک امکانات داخل شهر بر دشمن فائق می آيند در اين روش در صورت خبره بودن و آگاه بودن آنها از شرايط موجود (انتخاب صحيح داروی هوميوپاتی براساس علائم بيماری) دشمن نابود شده بدون آنکه شهر (سيستم حياتی فرد) آسيب ببيند و در عين حال با شناسايی و ترميم نقاط ضعف آن شهر عملا راه نفوذ های بعذی گرفته می شود

اين تشبيه ساده می تواند در درک نحوه عمل هوميوپاتی و مقايسه آن با طب کلاسيک راه گشا باشد البته مسائل ديگری مطرح می شود که در قسمتهای بعدی به آنها خواهم پرداخت

در ديدگاه هوميوپاتی کل سيستم حياتی فرد توسط يک نيروی حياتی حفظ می شود (وايتال فورس)سيستم ايمنی (آنگونه که پزشکی کلاسيک در نظر دارد)تنها قسمتی از اين نيروی حياتيست . در برخورد با عامل بيماريزا (ميکروب يا هر گونه استرس)اين نيروی حياتی به گونه ای تقويت می شود تا بر غلبه بر بيماری بتواند سلامت را باز گرداند

در بيماريهای مزمن ( که به راحتی و به خودی خود خوب نمی شوند)اين نيروی حياتی نمی تواند خود را به سطح نيروی بيماريزا برساند و در نتيجه برآن غلبه نمی کند و تنها باعث بروز يکسری واکنشها در بدن می شود که ما آنها را علائم بيماری تلقی می کنيم

به عبارت ديگر علائم بيماری و آلام ناشی از آن چيزی نيست جز واکنشهای بدن برای غلبه بر بيماری که در صورت غلبه نکردن بر بيماری بصورت دائم باقی می مانند عطسه -آبريزش بينی -اسهال -سرفه-… واکنشهای بدن است برای دفع عامل بيماريزا . آه کشيدن -بيقراری-تميز کردن وسواس گونه-… تماما رفتارهايی است که وجود فرد با هدف رهايی از بيماری انجام می دهد اما به علت پايينتر بودن سطح توان فرد (نيروی حياتی )اين حالات تنها باعث رنج بيمار می شوند بی آنکه در بهبودی نقشی داشته باشند
داروی هوميوپاتی در واقع با ايجاد بيماری در ست مشابه بيماری طبيعی فرد نيروی حياتی را تحريک و افزايش می د هد (که اين امر به صورت يک تشديد بيماری گذرا و کوتاه مدت خود را نشان می دهد) و بعد در مدت بسيار کوتاهی به علت مصنوعی و گذرا بودن بيماری دارويی(هوميوپاتی) نيروی حياتی می تواند بر بيماری واقعی غلبه کند

در عمل با يک بيماری گذرا و کاملا کنترل شده سيستم ايمنی بدن تقويت شده و بربيماری غلبه می کند
اين پديده تشديد را می توان با واکنشهای گذرا بعد از واکسيناسيون مقايسه نمود(تب و بی حالی …)البته در اکثر موارد به قدری کوتاه و خفيف است که بيمار متوجه آن نمی شود

از نظر هوميوپاتی در يک بدن فقط يک بيماری ايجاد می شود سردرد – درد معده-عصبانی شدن-بی خوابی-عرق زياد کف دست و …در يک بيمار تنها علائم يک بيماری هستند و (نه آنچنان که پزشکی کلاسيک به آن آعتقاد دارد) مثلا ۵ بيماری مختلف در يک نفر ! و تمامی اين حالات بايد با يک دارو حل شوند

در عمل هم ميبينيم که معمولا تمامی عوارض اصلی بيماری با همديگر (از لحاظ زمانی) و به دنبال يک استرس يا اتفاق روحی يا جسمی حادث شده است . جالب اينکه با درمان صحيح هوميوپاتی نيز تمامی اين ناراحتيها با هم از بين می روند که اين مطلب خود گواه به هم پيوستگی اين مشکلات است . جدا نمودن علائم بيماريها و محدود کردن آنها با نامهايی چون ميگرن-زخم معده-روماتيسم-افسردگی- درد سياتيک … جز گم شدن راه اصلی درمان اثری ندارد

علائم بيماريها و آنچه بيمار از آن شکايت می کند آن چيزی است که بايد به آن توجه کافی نمود تکيه بيش از حد بر نتايج آزمايشگاهی و دقت در پاتولوژی حاکم بر بيماری عليرغم اينکه جزو واقعيت بيماری می باشند ولی اکثر موارد تاثيری در درمان ندارند . چه بسيار مواردی که پزشک بعد از انجام آزمايشات و عکسهای مختلف و رسيدن به تشخيص(تشخيص با معيارهای کلاسيک) تنها با گفتن يک نام عجيب(ام اس-پارکينسون-لوپوس-پسورياسيس-…) و يا نا اميد کننده (انواع سرطانها-روماتيسم-ميگرن- …) به بيمار او را ناچار از قبول نا علاج بودن بيماری اش می کند. و اين سناريو هر روزه تکرار می شود بی آنکه کسی به حق بپرسد که پس درمان کجاست؟‌ در نظر بگيريد که سنگ بزرگی در سر راه شما قرار دارد در بار اول شما برای حل اين مسئله سعی می کنيد ابتدا آن را با زور تکان دهيد و بعد شروع می کنيد ابتدا جنس سنگ سپس رنگ آنو منشا زمين شناسی آنرا تعيين می کنيد

اما هيچيک از اين اطلاعات در عمل نمی تواند در جابجا کردن آن نقشی داشته باشد (گرچه جزو حقايق آن سنگ هستند) در صورتيکه تنها با دانستن وزن سنگ و استفاده از يک اهرم مناسب و در نظر گرفتن شرايط زمين زير آن می توان به راحتی آن را جا به جا کرد و اين همان نکته ايست که گاهی بيماران و پزشکان کلاسيک تعجب می کنند که چطور اين همه آزمايش و بررسی نتوانسته بيماری را علاج کند در صورتی که يک داروی کوچک هوميوپاتی خط قرمزی بر روی تمام آلام بيمار می کشد


دسته بندی شده در : هوميوپاتي
برچسب ها در :
پست مشابه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب