ماجراي من و دماغم !

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ سه شنبه, 17 شهریور, 1388 / بدون نظر

یک شب خانه یکی از همان دوستان قدیمی دعوت شدیم. بی معرفت آلبوم قدیمی زمان مدرسه را آورد و صاف گذاشت جلوی شوهرم. چند تا عکس نیمرخ از من توی آلبوم بود. شوهرم باتمسخر چند بار به عکس ها و به من نگاه کرد. آن جا چیزی برویم نیاورد ولی وقتی به خانه رسیدیم گفت دیگر نمی خواهد با من زندگی کند . وقتی علتش را پرسیدم گفت : ” زنی که به خاطر دماغ به من دروغ بگوید قابل اعتماد نیست “. دماغ بیچاره من بهانه طلاق شد. البته چند ماه بعد شوهرم با همان دوست سابقم ازدواج کرد. لازم به گفتن نیست که مرا حتی به عروسیشان دعوت هم نکردند .

پسرم بزرگ شد و فرستادمش خارج. بعداز دوسال به اصرار او به دیدنش رفتم. یکروزکه برای خرید به فروشگاهی رفته بودم هنگام خروج آنقدر ویترین فروشگاه تمیز بود که آن را با در ورودی اشتباه گرفتم و با کله رفتم توی شیشه. استخوان دماغ بیچاره‌ام شکست. مجبور شدم سفر را از نیمه قطع کنم و به ایران برگردم. فورا نزد جراح رفتم و استخوان دماغم را عمل کرد. ولی سوراخ های دماغ همچنان لنگه به لنگه باقی ماند.

چند سال گذشت و بار دیگر به دعوت پسرم به خارج سفر کردم. پسرم در اداره‌ای کار گرفته بود . با هیجان از معاون دفترشان تعریف می کرد .گفت مرد زن مرده ای است و به دنبال شریک زندگی می گردد. اصرار کرد ما را باهم اشنا کند. یک شب پلو خورش مفصلی پختم و آقا را دعوت کردیم. خیلی حرفهای روشنفکرانه زد. احساس کردم علایق مشترک بینمان زیاد است. وقتی رفت پسرم گفت ” نگفتم ! . این مرد خیلی به درد تو می خورد”

از آن شب به بعد چند بار من را به موزه و سینما واپرا و نمایشگاه نقاشی دعوت کرد. ازدست روشنفکری داشتیم خودمان را خفه می کردیم. تا بالاخره آن شب منحوس پیش آمد. یک روز صبح تلفن کردومن رابرای شبی به قبول خودش “خاص” دعوت کرد.فکر کردم لابد می خواهد تقاضای ازدواج کند. چه ازاین بهتر.

پسرم که میانه خوبی با این مرد دارد. من هم بالاخره سرو سامانی می گیرم و خیال پسرم هم از آینده ام راحت می شود. صبح آن شب “خاص” خیلی به خودم رسیدم. یک دست لباس تازه خریدم ، به سلمانی رفتم موهایم را آراستم ، پوستم را در کلینیک زیبایی تمیز کردم و ناخن های دست و پا را در کلینک دیگری مانیکور و پدیکور کردم. گفته بود بعد از خوردن شام به تئاتر می رویم. قبل از ترک خانه چند قطره از قطره بینی توی دماغم چکاندم که دماغم در طول شب نگیرد .

با ماشین دنبالم آمد و به رستوران گران قیمتی رفتیم. شام را در نور شمع همراه با گیلاسی شراب خوردیم .دل توی دلم نبود که کی تقاضای ازدواج را مطرح می کند. حرفی نزد. بعد ازشام به تاتر رفتیم. یک تاتر آوانگارد. از در و دیوار و قیافه تماشا گران پیدا بود. وارد سالن تاتر شدیم . سالن کوچکی برای 50 نفر. صحنه ای سیاه و خالی. فقط یک صندلی و چند جلد کتاب دکور صحنه را تشکیل می داد .

تئاتر شروع شد. احساس خستگی شدیدی می کردم. نمی دانم مال شراب قرمز بود یا بدو و بدوی صبح . روی صحنه زن بازیگر شروع به فریاد کرد. مرد بازیگر روی صندلی نشست. احساس کردم پلک هایم سنگین شده اند. صدای جیر جیر کف چوبی صحنه ، زمانیکه بازیگران راه می رفتند ، تنها افکت صدای تئاتر بود. زن بازیگر ازصحنه بیرون رفت.

مرد بازیگر روی صحنه تنها ماند. پلکهایم سنگین‌تر شد. زن به صحنه بازگشت . فریاد زد. پلکهایم روی هم افتاد. بزحمت چشمهایم را باز نگه داشتم. انگشتانم را درگوشت بازویم فرو بردم که از درد آن خواب از چشمم برود. روی صحنه تئاتر زن و مرد ساکت مقابل هم ایستادند. به هم خیره شده بودند. پلک هایم روی هم افتاد. چه خواب شیرینی. از فشاری که به بازویم آمد از خواب پریدم. مرد همراهم بود. گفت: ” داری خرخر می کنی”! عرق کردم. سالن تئاتر ساکت بود. حتما صدای خرخرم توی سالن پیچیده. لعنت به این دماغ مزاحم. با این همه قطره باز هم گرفت.

فکر کردم چه طوری سالن را ترک کنم. از مرد همراهم خجالت می کشیدم. توی سالن تئاتر آوانگارد نشستم و خرخر کردم. هر کس بشنود آبرویم می رود. ای کاش زمین دهان باز می کرد و من را در خودش فرو می برد. تئاتر به پایان رسید. مرد در سکوت من را به خانه رساند و با خداحافظی سردی ترکم کرد. خجالت می کشیدم برای پسرم تعریف کنم. چند روز گذشت و دیگر از مرد خبری نشد. رفت که رفت. به خاطر یک خرخر رابطه اش را برای همیشه با من قطع کرد. بی خود نیست که می گویم این دماغ از روز اول باعث درد سر من بوده .

هر چند که بعد از مدتی فکر کردم باید از دماغم ممنون باشم . مردی که به خاطر یک خرخر ناقابل ، که احتمالا مال خودش در شب خانه را به لرزه می اندازد ، از ازدواج با من پشیمان شود به درد لای جرزمی خورد .


دسته بندی شده در : طنز و سرگرمی
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب