چند حکايت از پائولوکوئيلو

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ چهارشنبه, 18 شهریور, 1388 / بدون نظر

رام کنندگان حيوانات سيرک, برای مطيع کردن فيل ها از ترفند ساده ای استفاده می کنند.زمانی که حيوان هنوز بچه است يکی از پاهای او را به تنه درختی می بندند.حيوان جوان هرچه تلاش می کند نمي تواند خود را از بند خلاص کند.اندک اندک این عقيده که تنه درخت خيلی قوی تر از اوست در فکرش شکل می گيرد.وقتی حيوان بالغ و نيرومند شد کافی است شخصی نخی را به دور پای فيل ببندد و سر ديگرش را به شاخه ای گره بزند.فيل برای رها کردن خود تلاشی نخواهد کرد.پای ما نيز همچون فيل ها اغلب با رشته های ضعيف و شکننده ای بسته شده است.اما از آنجا که از بچگی قدرت تنه درخت را باور کرده ایم به خود جرات تلاش کردن نمی دهيم غافل از اینکه برای به دست آوردن آزادی يک عمل جسورانه کافی است.

مردی زير باران از دهکده کوچکی می گذشت.خانه ای ديد که داشت می سوخت و مردی را ديد که وسط شعله ها در اتاق نشيمن نشسته بود.مسافر فرياد زد:هی خانه ات آتش گرفته است!مرد جواب داد:می دانم.مسافر گفت:پس چرا بيرون نمی آيی؟ مرد گفت:آخر بيرون باران می آيد.مادرم هميشه می گفت اگر زير باران بروی سينه پهلو می کنی!

زائو چی در مورد این داستان می گويد:خردمند کسی است که وقتی مجبور شود بتواند موقعيتش را ترک کند
مردی در نمايشگاه گلدان می فروخت.زنی نزديک شده و اجناس او را بررسی کرد.بعضی ها بدون تزيين بودند, اما بعضی ها هم طرح های ظريفی داشتند.زن قيمت گلدان ها را پرسيد و شگفت زده دريافت که قيمت همه آنها يکی است.او پرسيد:چرا گلدان های نقش دار و گلدان های ساده يک قيمت هستند؟ چرا برای گلدانی که وقت و زحمت بيشتری برده است همان پول گلدان ساده را می گيری؟
فروشنده گفت:من هنرمندم.قيمت گلدانی را که ساخته ام می گيرم.زيبايی رايگان است.


دسته بندی شده در : طنز و سرگرمی
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب