گفتگو با خدا

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ سه شنبه, 17 شهریور, 1388 / بدون نظر

INTERVIEW WITH GOD ( گفتـــــــــگو بــــــا خـــــــدا )

I dreamed I had an interview with god: خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويي داشتم

God asked: خدا گفت

o you would like to interview me: پس مي خواهي با من گفتگو کني؟

I said ,If you have the time : گفتم اگر وقت داشته باشيد

God smiled : خدا لبخند زد !

My time is eternity : وقت من ابدي است

What questions do you have in mind for me : چه سوالاتي در ذهن داري که مي خواهي از من بپرسي ؟

What surprises you most about human kind : چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي کند ؟

God answered : خدا پاسخ داد :

That they get bored with child hood : اين که آنها از بودن در دوران کودکي ملول مي شوند

They rush to grow up and then : عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد

long to be children again : حسرت دوران کودکي را مي خورند

That they lose their health to make money : اينکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول مي کنند

and then : و بعد

lose their money to restore their health : پولشان را خرج حفظ سلامتي مي کنند

That by thinking anxiously about the future : اينکه با نگراني نسبت به آينده

They forget the present : زمان حال را فراموش مي کنند

such that they live in nether the present : آنچنان که ديگر نه در حال زندگي مي کنند

And not the future : نه در آينده

That they live as if they will never die : اين که چنان زندگي مي کنند که گويي ، نخواهند مرد

and die as if they had never lived : و آنچنان مي ميرند که گويي هرگز نبوده اند

God’s hand took mine and : خداوند دستهاي مرا در دست گرفت

we were silent for a while : و مدتي هر دو ساکت مانديم

And then I asked : بعد پرسيدم

As the creator of people : به عنوان خالق انسانها

What are some of life lessons you want them to learn :مي خواهيد آنها چه درسهايي از زندگي را ياد بگيرند ؟

God replied with a smile : خداوند با لبخند پاسخ داد :

To learn they can not make any one love them : ياد بگيرند که نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد

but they can do is let themselves be loved : اما مي توان محبوب ديگران شد

To learn that it is not good to compare themselves to others : ياد بگيرند که خوب نيست خود را با ديگران مقايسه کنند

To learn that a rich person is not one who has the most : ياد بگيرند که ثروتمند کسي نيست که دارايي بيشتري دارد

but is one who needs the least : بلکه کسي است که نياز کمتري دارد

To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love : ياد بگيرند که ظرف چند ثانيه مي توانيم زخمي عميق در دل کساني که دوستشان داريم ايجاد کنيم

and it takes many years to heal them : ولي سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد

To learn to forgive by practicing for giveness : با بخشيدن بخشش ياد بگيرند

T o learn that there are persons who love them dearly : ياد بگيرند کساني هستند که آنها را عميقا دوست دارند
But simly do not know how to express or show their feelings : اما بلد نيستند احساسشان را ابراز کنند يا نشان دهند
To learn that two people can look at the same thing : ياد بگيرند که مي شود دو نفر به يک موضوع واحد نگاه کنند
and see it differently : اما آن را متفاوت ببينند

To learn that it is not always enough that they be forgiven by others: ياد بگيرند که هميشه کافي نيست ديگران آنها را ببخشند
The must forgive themselves : بلکه خودشان هم بايد خود را ببخشند

And to learn that I am here : و ياد بگيرند که من اينجا هستم

ALWAYS : هميشه


دسته بندی شده در : طنز و سرگرمی
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب