ای که دایم به خویش مغروری

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ دوشنبه, 11 فروردین, 1393 / 1 نظر

ای که دایم به خویش مغروری//گر تو را عشق نیست معذوری

گرد دیوانگان عشق مگرد//که به عقل عقیله مشهوری

مستی عشق نیست در سر تو//رو که تو مست آب انگوری

روی زرد است و آه درد آلود//عاشقان را دوای رنجوری

بگذر از نام و ننگ خود حافظ//ساغر می‌طلب که مخموری

معنی ابیات:

 ١ -اى کسى که پیوسته مغرور و فریفته‌ى خویشى،اگر از عشق بهره ندارى،معذور هستى.[مغرور خود بودن،یعنى خودپسندى و لازمه‌ى عشق،خالى شدن از خود و کنار گذاشتن خودپسندى است.پس کسى که مغرور است،از پا نهادن در راه عشق معذور است!]

۲ -تو که گرفتار عقل‌گرایى خود هستى و به این صفت مشهورى،هرگز گرد دیوانگان عشق مگرد. [عقیله،علاوه بر معناى اصلى خود یعنى«زن گرامى شریف و نجیب»و توسعا هر چیز شریف و گرامى، به معناى پاى‌بند و گرفتار نیز هست و در این جا ظاهرا هر دو مفهوم مراد شاعر است؛با این طنزظریف که عقل اگر چه عقیله،یعنى گرامى و شریف است،موجب پاى‌بندى و گرفتارى نیز هست!]

 ٣ -تو از شور و مستى عشق بى‌بهره‌اى؛برو که تو مست شراب انگورى هستى.

۴ -نشانه و گواه بیمارى عاشقان،روى زرد و آه پردرد آنان است.[و تو این نشانه‌ها را ندارى؛پس‌ مست عشق نیستى![با آن که مصراع دوم بیت را هر دو نسخه‌ى اساس-یعنى قزوینى و خانلرى-«عاشقان را دواى رنجورى»ضبط کرده‌اند،«گواه»-مطابق نسخه‌ى قدسى و سودى-به جاى«دوا»بى‌شک ترجیح دارد.زیرا که در بیت پیشین مدعى را فاقد شور و مستى عشق مى‌داند و در این بیت بایادآورى گواه و شاهد عاشقان،یعنى روى زرد و دل پردرد،سخن خود را مستدل مى‌کند.به علاوه روى‌زرد و آه دردآلود،به عنوان دواى عاشقان،مفهوم استوارى ندارد.]

 ۵ -اى حافظ،از نام و ننگ خود بگذر و جام شراب بخواه؛زیرا که خمار هستى.[و نیازمند شرابى‌ که تو را از این خمارى بیرون آورد.]


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

نظرات

  • efat

    همه رادوستدارم وبه همه احترام می گژ ارم با همه خوب هستم ودرون گرا هستم وکم حرف

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب