نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ شنبه, 23 فروردین, 1393 / بدون نظر

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند//نه هر که آینه سازد سکندری داند

نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست//کلاه داری و آیین سروری داند

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن//که دوست خود روش بنده پروری داند

غلام همت آن رند عافیت سوزم//که در گدا صفتی کیمیاگری داند

وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی//وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند

بباختم دل دیوانه و ندانستم//که آدمی بچه‌ای شیوه پری داند

هزار نکته باریکتر ز مو این جاست//نه هر که سر بتراشد قلندری داند

مدار نقطه بینش ز خال توست مرا//که قدر گوهر یک دانه جوهری داند

به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد//جهان بگیرد اگر دادگستری داند

ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه//که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

معانی لغات:

چهره برافروخت: چهره را به وسیله گلگون کردن بیاراست .

دلبری داند :راه و رسم دلبری را می داند .

نه هرکه آینه سازد ، سکندری داند :اینطور نیست که هر کس که قادربه ساختن آیینه باشد می تواند مانند اسکندر باشد.

طرفِ کله: یک سوی کلاه .

تند نشست : با تکبر و مغرورانه نشست .

کله کج نهادن:کنایه از حرکات مغرورانه و تظاهر به بزرگی گردن .

کلاه داری : ریاست ، سروری، صاحب کلاهی که نشانه بزرگی و شیخوخیت اواز آن کلاه مشهوداست .

بندگی : عبادت.

به شرط مزد:برای اجر و پاداش ومزد.

بنده پروری : مراعات حال بنده و زیر دست کردن .

عافیت :سلامت ، تندرستی، و در اصطلاح صوفیه : زندگی آرام .

رند عافیت سوز: زیرکی که به زندگی آرام پشت پا می زند.

گدا صفتی: با ظاهری به صورت گدایان ، با داشتن صفات گدایان و تهیدستان فروتنی کردن و مانند تهیدستان متواضع بودن .

کیمیا گری داند: راه ورسم به ثروت رسیدن را می داند .

وفای عهد : وفای کردن به عهد ، انجام دادن آنچه تعهّد شده .

آدمی بچّه یی : بچّه آدمی ، فرزند آدمی بچّه آدمیزادی .

شیوه پری : راه ورسم پری و جن ، کنایه از اینکه به مانند جن می تواند د دل و جان حلول کرده وانسان را دیوانه کند.

سربتراشد: موی سر را چون قلندران بتراشد .

مَدار : خط گردش ، مسیر ودور زدن .

نقطه بینش : مردمک چشم ، مرکز بینایی .

گوهر یکدانه: جواهر بی همتا.

جوهری : جواهر فروش ، گوهر فروش .

لطف طبع : لطافت طبع، ذوق و ظرافت طبع وسرشت .

سخن گفتن دری : با زبان فارسی سخن گفتن .

معانی لغات:

(۱)نه هر کسی که چهره خود را با آرایش گلگون کرد راه ورسم دلبری را می داند ( و) نه هر کسی که به روش آیینه سازی آگاه است می تواند مانند اسکندر باشد .

(۲) نه هر که کلاه خود را کج بر سر نهاد و مغرورانه با تکّبر نشست راه و رسم سروری و بزرگی را می داند .

(۳) مثل گدایان به خاطر اجر و پاداش ، عبادت و بندگی و فرمانبرداری مکن زیرا دوست، خودش به خوبی به راه و رسم بنده نوازی و چاکر پروری آگاه است.

(۴) بنده همت آن زرنگ بی پروایم که به زندگی آرام بی اعتناست و با آنکه راه و رسم به ثروت رسیدن را می داند ظاهری به مانند تهیدستان دارد.

(۵) چه به جا و به مورد است که وفای به عهد و پیمان را یاد بگیری و گرنه به هر کس بنگری، عهد شکنی و ستمگری از او ساخته است.

(۶) دل دیوانه را ا دست دادم ( زیرا ) نمی دانستم که یک بچه آدمیزاد کار جن و پری را با من می کند .( یعنی مرا دیوانه می کند ) .

(۷)هزار معنای ظریفتر و باریکتر از مو، در این مطلب نهفته است که نه هر کسی که موی سر خود تراشید، به راه ورسم و آیین قلندری آگاه و واقف است.

(۱) گردش مردمک چشم من به خال صورت تو ( در اثر حرکت دادن سر تو) وابسته است، زیرا ارزش گوهر بی همتا را جواهر شناس می داند.

(۲) آنکس که از لحاظ قد و قامت و زیبایی چهره سر آمد خوبان زمانه شد اگر به داد دل عاشقان خود برسد همه جهان را خواهد گرفت.

(۳) آن کسی ریزه کاریها و محاسن شعر حافظ را در می یابد که اهل ذوق و ظرافت بوده و به شیوه سخن گفتن دری و و یژگیها آن آگاهی داشته باشد.


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب