خشونت علیه زنان

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ دوشنبه, 1 اردیبهشت, 1393 / بدون نظر

 

 

مقدمه:

سازمان ملل در قطعنامه اي مربوط به حذف خشونت عليه زنان در اجلاس عمومي سال 1993 خشونت عليه زنان را اينگونه تعريف کرده است:  «هر رفتار خشن وابسته به جنسيت که موجب آسيب جسمي،  جنسي،  رواني  و رنج زنان شود. چنين رفتاري مي تواند با تهديد،  اجبار و سلب مطلق اختيار و آزادي به صورت آشکار و يا پنهان انجام مي شود (سازمان جهاني بهداشت، 1380).

خشونت عليه زنان در تمامي کشورهاي جهان وجود دارد و مرزهاي فرهنگ، طبقه اجتماعي و اقتصادي، تحصيلات، قوميت و سن را در نورديده است. گرچه در بسياري از کشورهاي جهان خشونت عليه زنان منع شده است و افراد از ارتکاب به آن بازداشته مي شوند ولي واقعيت آن است که خشونت عليه زنان در پس شعاير، آداب و رسوم فرهنگي،  هنجارهاي اجتماعي و اعتقادات مذهبي پناه مي گيرد و پنهان مي شود(WHO, 1996).

خشونت  به علت تفاوت هاي فرهنگي و برخي هنجارهاي اجتماعي ديگر به درستي تعريف نشده است به گونه اي که پيوستاري از سيلي خوردن ـ که آزار بدني جزئي است ـ تا کشته شدن و قتل را خشونت آميز مي دانند. اين در حالي است که برخي سيلي زدن را رفتاري هنجاري و تعاملي ميان زن و شوهر مي دانند و بکارگيري واژه ي خشونت را براي آن درست نمي شمارند (Gelles, 1997).  نوع بسيار مهمي از خشونت عليه زنان،  خشونتي است که به وسيله همسران و در محيط خانوادگي رخ مي دهد.  اين خشونت که بيش تر با عناوين « خشونت خانوادگي  »،  « خشونت خانگي »،  «همسر آزاري»،  «خشونت زناشويي »  و  « کتک کاري همسر »  شناخته شده است را مي توان به انواع گوناگون فيزيکي، رواني، اجتماعي، اقتصادي و جنسي تقسيم بندي نمود ( Jaoko,  2005:1-2 ؛ احمدي، 1384 :227 )

خشونت عليه زنان هر چند به خوبي شناخته نشده ولي به طور قطع با عوارض جسمي،  رواني و اجتماعي بي شماري همراه است.  سازمان بهداشت جهاني در سال 2000،  خشونت  عليه زنان را به عنوان يک اولويت بهداشتي قلمداد نموده و خاطرنشان مي سازد که:

-حداقل 20 درصد از زنان در جهان، يک بار در طول عمرشان توسط يک مرد يا مرداني مورد خشونت جسمي قرار گرفته اند.

-بسياري از زنان به طور مکرر مورد خشونت و حمله مرد يا مرداني واقع مي شوند.

-عوارض بهداشتي خشونت عليه زنان از آسيب جزئي تا ناتواني مزمن و مشکلات رواني متغير است. در موارد شديد خشونت، اين عوارض مي تواند ابتلا به HIV و حتي خودکشي را به همراه داشته باشد( Crips. et.al, 2000).

اگرچه در آمارهاي رسمي به آمار خشونت عليه زنان در ايران به وضوح اشاره نشده است اما پژوهش ها نشان دهنده ي گستردگي دامنه ي خشونت هستند. براساس مطالعات مقدماتي در خصوص ميزان وقوع خشونت خانگي در ايران، نرخ همسر آزاري و بدرفتاري نسبت به زنان در طيفي از 30 تا 80  درصد بر آورد شده است (مافي و  اکبرزاده ،1384؛ شمس اسفندآبادي و ديگران، 1383 ).

برآورد کلي انجام شده مربوط به گستره ي خشونت عليه زنان در خانه، در 28 مرکز استان کشور نشان مي دهد 66 درصد خانواده هاي مورد مطالعه از اول زندگي تاکنون حداقل يکبار خشونت خانگي از سمت همسرشان را تجربه کرده اند. 30 درصد خانواده ها حداقل يکبار خشونت فيزيکي جدي و حاد و در 10 درصد خانواده ها خشونت هايي که  منجر به صدمات موقت و يا دائم و جدي شده است را گزارش کرده اند. در اين پژوهش ملي که در سال ۱۳۸۳ انجام  شد و نتايجي که حاصل شده است زاهدان در صدر شاخص هاي خشونت عليه زنان (شدت صدمات ناشي از خشونت خانگي، خشونت فيزيکي، خشونت جنسي، خشونت حقوقي و خشونت‌هاي مربوط به طلاق و …) قرار داردو زنان بلوچ در صدر شاخص هاي خشونت عليه زنان  قرار دارند (هفته نامه  فرهنگ و پژوهش، 1383).

انواع خشونت ها:

خشونت اقتصادي: هر نوع رفتار خشني است كه از روي قصد و نيت، زن را در امور مربوط به اشتغال، اقتصاد و دارايي تحت فشار و آزار و تبعيض قرار دهد و مصاديق آن عبارتند از: عدم پرداخت نفقه، بخل، كنترل وسواس گونه مخارج منزل، دريافت اجباري حقوق زن، دريافت اجباري ارثيه زن، سوء استفاده يا سرقت اموال و دارايي همسر، ايجاد مضيقه مالي در خانواده، محروميت هاي اقتصادي، عدم تأمين نيازهاي ضروري همسر و فرزندان، تبعيضات و نابرابريهاي اقتصادي. . .(محبي، 1380).

خشونت جسمي: هر نوع رفتار خشني است كه از روي قصد و نيت منجر به آسيب و صدمات جسماني شود و مصاديق آن عبارتند از: ضرب و شتم، مشت زدن، گاز گرفتن، سيلي زدن، خفه كردن، ضربه با شي يا مشت، چاقو كشي، تيراندازي، مثله كردن، زنده به گور كردن، سقط به خاطر جنسيت، اسيد پاشي، آزار مادر به دليل جنسيت جنين، خودكشي اجباري، شكنجه و قتل… (همان).

خشونت رواني: هر نوع رفتار و گفتار خشني است که سلامت رواني ديگري را با خطر روبرو مي سازد. برخي از اين رفتارها مانند خرده گيري ناروا، توهين و تحقير، فحاشي، تهديد به طلاق و محدود کردن آزادي مي باشد(Hanson & Wallace-Capretta, 2004 ).

خشونت جنسي: به هرگونه رفتار غيراجتماعي گفته مي شودکه از لمس کردن بدن زن شروع شده و گاهي تا مرحله تجاوز جنسي زن را در بر مي گيرد. اين نوع خشونت ممکن است در حيطه زندگي خصوصي زناشويي و خانوادگي اتفاق مي افتد و بصورت الزام به تمکين از شوهر يا رابطه محارم با يکديگر در حلقه خويشاوندي عليه زنان اعمال مي گردد(کار، 1379: 346).

برخی از عواملی که به خشونت علیه زنان منجر می شود و هم چنین پیامدهایی که خشونت علیه زنان در زندگی آنان جریان دارد به شرح زیر است:

مرد سالاري:

مردسالاري، وضعيتي است که در آن مردها قدرت و حاکميتي فراوان نسبت به زن‌ها دارند در انگليسي از واژه ي mencracy در مفهوم مردسالاري استفاده مي شود. پدرسالاري( (Patriarchyزير مجموعه ي مردسالاري به حساب مي‌آيد؛ يعني مردسالاري کلي‌تر و مفهومي‌تر از پدرسالاري است. مردسالاري، نامي است براي نظام و ساختاري که از راه نهادهاي اجتماعي، سياسي  و اقتصادي ِ خود، زنان را زير سلطه دارد. (آبوت ووالاس، 1385: 324).

در جوامعی که فرهنگ سنتي غالب است و زندگي آن ها تا حد زيادي از الگوهاي  سنتي پيروي مي کند، مردسالاري بسيار پررنگ است. هنگامي که در فرهنگ جامعه اي مردسالاري حاکم باشد، افراد جامعه آن را قبول مي کنند و به عنوان امري پذيرفته شده و معقول مي دانند. زنان در جوامع مردسالار، حاکميت قدرت مردان را مي پذيرند و گاه به آن شدت مي دهند. نظام مردسالاري به مردان قدرت، احترام و منزلت مي دهد. آنان داراي قدرت پذيرفته شده در جامعه مي باشند که توانايي اعمال آن  را پيدا مي کنند، اين اعمال قدرت گاهي با خشونت همراه مي شود و در نتيجه شرايط براي خشونت عليه زنان پديد مي آيد.

 اعتياد

حدود 40 درصد جمعيت عمومي جهان، مصرف يک يا چند ماده غير مجاز را در طول زندگي خود گزارش مي کنند. در يک سال گذشته حدود 15 درصد اقدام به سوء مصرف مواد غير مجاز کرده اند . شيوع سوء مصرف مواد در طول عمر حدود 20 درصد است (کاپلان و سادوک، 1385).

افراد معتاد پيامدهاي عاطفي، اجتماعي، فرهنگي و معنوي ويژه اي را تجربه مي کنند، از نظر عاطفي و هيجاني عزت نفس پايين، فقدان کنترل تکانه، کاهش تحمل ناکامي، عدم بازداري اجتماعي، بي ثباتي هيجاني، خشم ، احساس گناه، اضطراب و افسردگي و از نظر فرهنگي و معنوي عوامل استرس زايي چون مشکلات مالي، فرهنگي و خانوادگي صرف نظر از نوع مواد مي توانند در زندگي فرد حضور يابند و به صورت مکانيزم مقابله اي به کار گرفته شوند که خود آنها نيز متعاقباً استرس فرد را کاهش مي دهند ( بردبار،1387: 29) .

 از نظر داشتن عوامل خطر ساز ( فردي، خانوادگي و محيطي ) بين خشونت عليه زنان  و اعتياد اشتراک هاي زيادي وجود دارد. اين عوامل خطر ساز به سه طريق زير مي توانند منجر به ناکارآمدي ساختار خانواده شوند :

1.عوامل خطر ساز ممکن است منجربه خشونت شوند، که به دنبال آن در بروز اعتياد مؤثر خواهند بود.

2.عوامل خطر ساز مي توانند موجبات اعتياد را فراهم آورند که آن نيز به نوبة خود بروز خشونت خانوادگي را تسريع مي کند.

3. عوامل خطر ساز مي تواند به طور مستقل اعتياد يا خشونت خانوادگي را ايجاد و يا تشديد کند(همان: 30).

قبح طلاق

طلاق در جوامع سنتي به عنوان امري قبيح و دور از ذهن شناخته مي شود، هر چند طي چند سال اخير به نظر مي رسداز ميزان قبح اين مساله کاسته شده است اما به طور کامل از بين نرفته است و هم چنان  برخي از خانواده ها آن را به شدت قبيح مي دانند و مجبور به ادامه زندگي در هر شرايطي مي باشند. به طور کلي اين تفکرات و اين ذهنيات زنان را از طلاق به وحشت مي اندازد چون  براي زنان هيچ چيزي بدتر از بد نام شدن نيست، خصوصا در جوامع سنتي که ارتباط بين  افراد زياد است اين بدنام شدن خيلي زود در همه جا بر سر زبان ها مي افتد و به آساني باعث  آبروريزي مي شود ، اين مسائل زنان را از طلاق وحشت زده کرده است و باعث می شود آنان زندگی در هر شرایطی را بر طلاق ترجیح دهند و این موقعیت فرصت و شرایط اعمال خشونت را فراهم می کند .

ازدواج اجباري 

اجبار در ازدواج يکي از عوامل موثر در خشونت عليه زنان محسوب مي شود .اين اجبار اشکال و شيوه هاي مختلفي را به خود مي گيرد : ازدواجي که در اصطلاح زن به زن گفته مي شود,  اسم ونشان کردن دختر و پسر از دوران کودکي (در اصطلاح عاميانه ناف بر بودن )، ازدواج فاميلي ( برخي از ازدواج هاي فاميلي به خاطر حفظ روابط خانوادگي و خويشاوندي شکلي از اجبار را با خود به همراه دارد) و ازدواج به عنوان خون بس  اشکال مختلفی از ازدواج اجباری هستند که در همه این اشکال ازدواج  فرد مجبور به انتخاب مي شوددر جوامعی سنتی  اجبار در ازدواج با پدر سالاري همراه است  چرا که  اجبار زنان به ازدواج، بيشتر از سمت پدرشان بوده است و به خاطر نظام پدر سالاري و مردسالاري در خانواده ها،  زنان جرات مخالفت با تصميم پدر را نداشته اند  چنين ازدواج هايي زمينه را براي نارضايتي و نهايتا خشونت عليه زنان فراهم مي  سازد.

خشونت خانواده شوهر

وضعيت فرهنگي واجتماعي برخي کشورها از جمله ايران، به‌گونه‌اي است که بين خانواده ي  اصلي و خانواده‌هاي تابع (پس از ازدواج فرزندان) وابستگي زيادي وجود دارد. اين امر هر‌چند در حمايت خانواده ي اصلي از خانواده‌هاي تابع مؤثر است،‌ دخالت‌هاي نا‌بجاي آنها نيز گاه به مشکلات خانوادگي دامن مي زند. جوامع مردسالار به مرد قدرت ، منزلت و احترام   در خانواده، جامعه وساير حوزه ها مي دهد، در چنين جوامعي  خانواده ي مرد در مقابل زن  اين قدرت ، منزلت و احترام را دارد و همان طور که مردان مي توانند اعمال قدرت کنند، خانواده مرد هم، به نسبت خانواده زن ، از توان بيشتري براي اعمال قدرت بر زندگي پسرشان برخوردار هستند و خشونت مردان عليه زنان به خشونت خانواده شوهر عليه زن سرايت مي کند.

و اما پیامدهای  خشونت علیه زنان :

تحمل خشونت

يکي از عمده ترين راهبردهاي زنان در برابر خشونت تحمل آن است. فرهنگ مردسالارانه به آن ها تحمل کردن را مي آموزد  به آن ها مي آموزد که براي اين که اوضاع زندگي بدتر نشود  شرايط خشونت آميز زندگي را تحمل کنند. در يک فرهنگ مردسالارانه که برتري را به مرد مي دهد تحمل خشونت جزيي از وظيفه ي زن  به حساب مي آيد.

مقاومت

عکس العمل مشارکت کنندگان را درمقابل خشونت هاي شوهرانشان و هم چنين شرايط خشونت آميز زندگي آن ها را مي توان همانند يک   فرايند در نظر گرفت، مشارکت کنندگان در ابتداي امر راهبرد تحمل خشونت را در مقابل خشونت ها ي اعمال شده عليه خود  به کار مي گيرند، برخي از آن ها به خاطر وجود فرزندان و يا شرايط فرهنگي ،  تحمل کردن شرايط خشونت آميز را به عنوان انتخاب نهايي خود بر مي گزينند و اين تحمل کردن تا آن جا پيش مي رود که آن ها به آن شرايط خشونت آميز و خشونت هاي شوهر عليه خود عادت مي کنند ، اين امکان وجود دارد که پس از مدتي زنان ديگر خشونت را بر خود احساس نمي کنند نه به اين دليل که شرايط خشونت آميز از  بين رفته است بلکه به اين دليل است که به آن شرايط خشونت  آميز  عادت کرده اند . در مقابل گروه اول، برخي ديگر از مشارکت کنندگان در مقابل خشونت هاي شوهر خود و شرايط خشونت آميز زندگي خود مقاومت مي کنند. عمده ترين شکل مقاومت  آن ها مطالبه ي مهريه و درخواست طلاق مي باشد. اين شکايت آن ها در واقع بيشتر به يک تهديد و يک نوع مقاومت براي غلبه بر شرايط موجود است

انزوا و کناره گیری

گاهي زنان به نقطه اي مي رسند که مقاومت نمي کنند بلکه خود را از جريان زندگي خود کنار مي کشند تا به شرايط خشونت آميز خود پايان مي دهند اين پايان دادن به شرايط خشونت آميز زندگي مشترک و پايان دادن به خشونت هاي شوهر بيشتر به دو طريق صورت گرفته است. زنان بعد از موثر واقع نشدن مقاومت، اقدام به ترک زندگي يا اقدام به ترک خانه مي کنند، به اين معنا برخي از زنان  اقدام به خودکشي مي کنند و قصد ترک زندگي دارند و برخي ديگر از زنان زندگي مشترک را ترک مي کنند و طلاق مي گيرند و يا بدون اين که طلاق بگيرند به نشانه ي قهر به خانه ي پدر و مادر خود مي روند و زندگي مشترک خود را ترک مي کنند.

 


دسته بندی شده در : جديدترين مطالب
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب