سحرگه ره رویی در سرزمینی

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ جمعه, 19 اردیبهشت, 1393 / بدون نظر

سحرگه ره رویی در سرزمینی//همی‌گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آن گه شود صاف//که در شیشه برآرد اربعینی
خدا زان خرقه بیزار است صد بار//که صد بت باشدش در آستینی
مروت گر چه نامی بی‌نشان است//نیازی عرضه کن بر نازنینی
ثوابت باشد ای دارای خرمن//اگر رحمی کنی بر خوشه چینی
نمی‌بینم نشاط عیش در کس//نه درمان دلی نه درد دینی
درون‌ها تیره شد باشد که از غیب//چراغی برکند خلوت نشینی
گر انگشت سلیمانی نباشد//چه خاصیت دهد نقش نگینی
اگر چه رسم خوبان تندخوییست//چه باشد گر بسازد با غمینی
ره میخانه بنما تا بپرسم//مال خویش را از پیش بینی
نه حافظ را حضور درس خلوت//نه دانشمند را علم الیقینی

معانی لغات:

رَهرو: سالک.

معما: نکته سرپوشیده، سخن پیچیده و مرموز.

قرین: مُصاحب، هم نشین.

صوفی: آن که از خود فانی و به حقّ باقی و اهل کمال و معاملت او با خدا صاف باشد.

صاف: زلال.

اربعین: چهل.

بُت: صنم، کنایه از نماد کفر و بی ایمانی و پندارهای باطل.

مروّت: انصاف، جوانمردی.

نیاز: حاجت.

نیازی عرضه کن: اظهار حاجت کن.

ثواب: مزد و پاداش اُخرَوی.

دارای خرمن: صاحبِ خرمن.

نشاط: خوشی، سرور.

نشاطِ عیش: خوشیِ زندگی، شاد زیستن.

درمانِ دل: دارویی برای درمانِ دلِ آزرده.

دردِ دین: غیرت و حمیّت برای حفظ شعائر دین.

همّت: اراده و آرزو، خواهش و عزم، شجاعت و دلیری و در اصطلاح صوفیه عبارت است از توجه قلب با تمام قوای روحانی خود به جانب حق، برای حصول کمال در خود یا دیگری به نحوی که به غیر مقصود حقیقی، ملتفت نشود (دکتر جعفر سجادی، فرهنگ اصطلاحات عرفانی).

نقشِ عشق: اثر و نشانه عشق.

لوحِ جبین: صفحه پیشانی.

غیب: عالم غیب، کنایه از برکات نفس پرهیزکارِ ناشناسی.

چراغی بر کُنَد: چراغی بیفروزد (از مصدر کردن).

خلوت نشینی: گوشه نشینی، کنایه از عارف گوشه گیری که به سیر و سلوک معنوی مشغول است.

انگشت سلیمانی: کنایه از انگشت تدبیر حضرت سلیمان و حکومت وجود او.

نقش نگین: کنایه از نوشته اسم اعظم الهی که بر روی نگین انگشتری حضرت سلیمان حکّ شده باشد.

تند خویی: پرخاشگری.

غمینی: انسان دل افسرده و مغمومی.

مَآل: سرانجام، پایان کار.

پیش بینی: آنکه پیش بینی می کند، پیش گویی.

حضور: حضورِ ذهن، حضور قلب، جمعیّتِ خاطر.

علم الیقین: اعتماد و ایمان قلبی که در آن شکّ راه نداشته باشد (دکتر یوسفی).

معانی ابیات:

(۱) سحر گاهی سالک راه معرفتی در محلی، با دوست همراه خود این نکته را (به صورت کنایه) در میان می‌نهاد:

(۲) که ای صوفی ( این را بدان) که شراب موقعی زلال شده و می رسد که چهل روزی در ظرف بماند.

(۳) خداوند از آن خرقه یی که در جیبِ هر آستینش، صد بُت (کفر و بی ایمانی) پنهان باشد صد بار بیزار است.

(۴) هر چند از جوانمردی نامی بیش نمانده و از آن نشانی نیست، تو حاجت خود را با محبوب نازنینِ جوانمردی، در میان بگذار.

(۵) ای صاحب خرمن، اگر به خوشه چین نیازمندی رحم کنی، پاداش آن به تو می رسد.

(۶) نه در کسی انگیزه شاد زیستی می بینم و نه دارویی برای درمان دل های آزرده و نه غیرتی برای حفظ شعائر دین.

(۷) نه امید حصول کمال، در صاحب همت و نه اثر و نشانه عشق در چهره و پیشانیئی دیده می شود.

(۸) دل ها تیره شده است. امیدوارم که از عالم غیب نفس پرهیزکاری چراغی بیفروزد تا دل ها روشن شود.

(۹) اگر وجود و تدبیر سلیمان در میان نباشد، نقش نگین انگشتری او چه ارزشی می تواند داشته باشد.

(۱۰) هرچند شیوه خوبرویان پرخاشگری و ناسازگاری است اما چه می شد اگر آن خوبرو با افسرده دلی، سر سازش داشت.

(۱۱) راه میخانه را به من نشان ده تا از صاحب جامی که پیشگویی می کند، آینده و سرانجام کار خود را جویا شوم.

(۱۲) نه برای حافظ حضور قلبی برای تدریس در خلوت سرای خود باقی مانده و نه برای عالم و محقّق، دانشی که در آن شک و تردید راهی نداشته باشد.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب