گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ یکشنبه, 7 اردیبهشت, 1393 / بدون نظر

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است//سلطان جهانم به چنین روز غلام است

گو شمع میارید در این جمع که امشب//در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

در مذهب ما باده حلال است ولیکن//بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است

گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است//چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است

در مجلس ما عطر میامیز که ما را//هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است

از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکر//ان رو که مرا از لب شیرین تو کام است

تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است//همواره مرا کوی خرابات مقام است

از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است//وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است

میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز//وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است

با محتسبم عیب مگویید که او نیز//پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی//کایام گل و یاسمن و عید صیام است

معاني لغات:

بر: كنار، پهلو.

معشوق: معشوقه، طرف عشق، دلدار.

ماه رخ: صورت چون ماه (اضافه تشبيهي)

تمام: كامل، صورت ماه در شب چهاردهم.

سرو گلندام: بلند بالاي ظريف وزيبا، سر و قد لطيف اندام.

قول: آواز.

نغمه چنگ: صداي چنگ.

گردش جام: چرخش جام شراب، به دور درآمدن جام در مجلس شراب.

عطرآميختن: كنايه از عطر زدن و پخش عطر در فضا

چاشني: مزه خوش وشيرين، كنايه از خوراك خوشمزه‌يي كه با شراب ميل مي‌شود.

كام: آرزو، مراد، دهان.

مقيم: ساكن.

مقام: جايگاه، اقامتگاه.

مرا نام زننگست: شهرت و اعتبار من از بدنامي است.

مرا ننگ زنامست: از شهرت و اعتبار ننگ دارم.

سرگشته: آواره، دربه‌در.

نظرباز: كسي كه از ديدن روي زيبا و زيبارويان لذت مي‌برد و بدون انگيزه شهواني درمظهر جمال غيبي غرق تفكر مي‌شود، جمال‌پرست.

محتسب: ناهي از منكر، مأمور مبارزه با منكرات.

عيش مدام: لذت هميشگي

معاني ابيات:

(1) گل در كنار و شراب در دست و معشوق دلخواه در اختيار؛ در چنين روزي پادشاه بنده من است.

(2) بگوييد امشب شمع به مجلس ما نياورند كه چهره نوراني دوست به مانند ماه شب چارده در آن مي‌درخشد.

(3) هرچند در مذهب و طريقه ما شرب شراب مباح مي‌باشد، اما نوشيدن آن در غياب تو اي رعناي زيبارو حرام و ناگوار است.

(4) تمام هوش و گوشم برآوازني و آهنگ موزون چنگ و چشمم بر لبهاي ميگون و گردش جام شراب دوخته شده است.

(5) در مجلس ما عطرافشاني مكن كه مشام ما از بوي خوش گيسوان تو معطر است.

(6) از طعم خوش قند و شكر سخن به ميان مياور كه از لب شكرين تو كام شيرين است.

(7) تا غم عشق تو به مانند گنجي در دل خراب من جاي خوش كرده است پيوسته اوقاتم در كنج ميخانه مي‌گذرد.

(8) مرا از ننگ چه مي‌ترساني كه شهرت و اعتبار من از بدنامي است و از خوشنمي چه مي‌پرسي كه من از شهرت و نيكنامي ننگ دارم.

(9) ما مردماني مي‌خواره و آواره و رند و جمال پرستيم و كيست كه در اين شهر به مانند ما نباشد.

(10) حال نامناسب ما را به محتسب گزارش نكنيد كه خود او هم پيوسته به دنبال عيش و شادكامي است.

(11) حافظ! فصل، فصل گل و ياسمن و مقارن با عيد رمضان است. يك لحظه، بي‌مي و معشوق به سر مكن.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب