چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ شنبه, 21 تیر, 1393 / بدون نظر

چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد//نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد
به هرزه بی می و معشوق عمر می‌گذرد//بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد
هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین//نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد
چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن//که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد
به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت//بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد
صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گل//فدای نکهت گیسوی یار خواهم کرد
نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ//طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد

معانی لغات:
به هرزه : به بطالت، بیهودگی ، بی فایده ، به تباهی.
بطالت : بیکاری ، کاهلی ، معطلی ، باز ماندن از عمل و کار ، تن آسایی.
شمع صبحدم : کنایه از خورشید، شمع سحرگاهان که آخرین رمق حیات خود را از دست می نهد.
کار وبار: کار +بار ( اتباع) کار.
خراب: ویران ، مرحله چهارم مستی : ۱٫ سرخوش ۲٫تر دماغ ۳٫ سیه مست ۴٫ خراب.
جان خود گرفته: جانی که زمان کشتن آن فرارسیده ، جان قربانی شدنی.
نکهت: بوی خوش.
نفاق : دورویی.
زرق: ریا کاری و تزویر.

معانی ابیات:
(۱) مانند باد به کوی دوست عزیمت کرده و نفسم را با بوی خوش او عطرآگین خواهم کرد.
(۲)عُمر، بی می ومعشوق به تباهی و بیهودگی می گذرد . تن آسایی کافی است از امروز به کار می ومعشوق خواهم پرداخت !
(۳) هر چه از دانش و دین خود برای خود فراهم کرد، بر خاک راه آن محبوب نثار خاک پایش خواهم کرد .
(۴) الف: مثل آفتاب بر من روشن شد که درراه عشق او عمر خود را فداخواهم کرد.
ب: چون شمع سحرگاهان که در پای خورشید می میرد ، بر من روشن شد که با برآمدن خورشید محبت او، عمر من سر این کار خواهد رفت.
(۵) با یاد آوردن چشم مست تو خود را مست وخراب کرده وآن پیمان قدیمی را که همیشه خراب چشم تو باشم استوار خواهم داشت.
(۶) باد صبا کجاست تا این جان محکوم به نیستی را چون گلی پرپر ، در پیش مقدم بوی خوش گیسوی دلدار ، نثار کنم .
(۷) حافظ ، ریا و دورنگی به دل صفایی نمی بخشد، راه وروش عشق ورندی را برخواهم گزید
منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب