دلم رميده شد و غافلم من درويش

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ دوشنبه, 24 شهریور, 1393 / بدون نظر

دلم رميده شد و غافلم من درويش//که آن شکاری سرگشته را چه آمد پيش

چو بيد بر سر ايمان خويش می‌لرزم//که دل به دست کمان ابروييست کافرکيش

خيال حوصله بحر می‌پزد هيهات//چه‌هاست در سر اين قطره محال انديش

بنازم آن مژه شوخ عافيت کش را//که موج می‌زندش آب نوش بر سر نيش

ز آستين طبيبان هزار خون بچکد//گرم به تجربه دستی نهند بر دل ريش

به کوی ميکده گريان و سرفکنده روم//چرا که شرم همی‌آيدم ز حاصل خويش

نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر//نزاع بر سر دنيی دون مکن درويش

بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ//خزانه‌ای به کف آور ز گنج قارون بيش

معانی لغات غزل:

رمیدن : هراسیدن و گریختن، فرار کردن .

شکاری : 1- شکار کننده، 2- شکار شونده و دراینجا معنای دوم منظور است .

کافر کیش : نا مسلمان .

کیش : دین، مذهب، آیین، راه و رسم و طریقت، ترکَش، تیردان .

خیال پختن : خیال در سر پروریدن .

حوصله : چینه دان مرغ، سنگدان پرندگان و مجازاً به معنای ظرفیت .

حوصله بحر : ظرفیت و عمق دریا، گنجایش دریا .

هیهات : (شبه جمله) دور است، از ادوات استبعاد به معنای : افسوس که اینطور نیست .

قطره : چکیده یی از آب، مجازاً به معنای مقدار اندک و در اینجا اشاره به دل است که در بیت مطلع آمده و فاعل جمله است .

محال اندیش : باطل اندیش، با اندیشه غیرممکن .

مژه شوخ : مژه گستاخ، مژه فضول، مژه دلیر و پررو .

عافیت : پارسایی، زهد، سلامت و رستگاری و صحّت .

آبِ نوش : آب حیات .

هزار خون : هزار قطره خون، کنایه از خون فراوان .

سرفِکنده : سر بزیر، شرمسار .

دنیای دون : دنیای پست و بی مقدار، دنیای فرومایه.

کمر : کمربند، دورِ کمر، میان، ناحیه وسط اندام و ستون فقرات .

معانی ابیات غزل:

1) دلم هراسیده و فرار کرده و منِ بی نوا، از این بی خبرم که بر سر این شکار شدهِ سرگردان چه آمده است .

2) به سبب دلهره از دست دادن ایمان خویش، مانند بید می لرزم چرا که دلم در دست یاری کمان ابرو وکافرپیشه افتاده است .

3) دل من، این باطل اندیش بی مقدار، اندیشه گنجایش دریا را در سر می پروراند . افسوس که چه خیال ها در سر دارد!

4) آن مژگان جسور عافیت سوز را بنازم که بر سرِ هر زخمِ ناشی از آن، آب حیات موج می زند .

5) اگر طبیبان برای معاینه، دستی بر دل مجروحم نهند از آستین آن ها خونِ فراوان جاری خواهد شد.

6) با گریه و زاری و حالت شرمساری به کوی میکده می روم زیرا از بی حاصلی خویش (نزد پیر میکده) شرمنده و خجلم .

7) ای درویش بی نوا، بر سر این دنیای پست کشمکش مکن که نه عمر خضر، همیشگی و نه ملک اسکندر پایدار است.

8) حافظ، دست هر نوای مستمندی به کمر و میان آن یار نمی رسد (برای اینکار) تحصیل نقدینه یی که بیش از گنج قارون باشد لازم است .

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب