طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ چهارشنبه, 19 شهریور, 1393 / بدون نظر

طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف//گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف
طرف کرم ز کس نبست اين دل پراميد من//گر چه سخن همی‌برد قصه من به هر طرف
از خم ابروی توام هيچ گشايشی نشد//وه که در اين خيال کج عمر عزيز شد تلف
ابروی دوست کی شود دست کش خيال من//کس نزده‌ست از اين کمان تير مراد بر هدف
چند به ناز پرورم مهر بتان سنگ دل//ياد پدر نمی‌کنند اين پسران ناخلف
من به خيال زاهدی گوشه نشين و طرفه آنک//مغبچه‌ای ز هر طرف می‌زندم به چنگ و دف
بی خبرند زاهدان نقش بخوان و لا تقل//مست رياست محتسب باده بده و لا تخف
صوفی شهر بين که چون لقمه شبهه می‌خورد//پاردمش دراز باد آن حيوان خوش علف
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق//بدرقه رهت شود همت شحنه نجف

معانی لغات غزل:

طالع : طلوع کننده، بخت، اقبال، در اصطلاح نجومی آن قسمت از منطقة البروج که به هنگام تولد نوزادی در افق شرقی ظاهر شود و آن را طالع آن نوزاد نامند که بسته به مشخصات آن در آن لحظه ممکن است سعد و یا نحس باشد .

زِه : چه شادی! خوش .

طرب : شادمانی .

شرف : افتخار و سربلندی، و در اصطلاح نجومی اوج درجه ستاره در برابر حضیض .

طَرف بستن : بهره بردن، سود جستن .

خیالِ کج : گمان نادرست .

دستکش : با دست لمس شده .

تیر مراد : (اضافه تشبیهی) مراد به تیر تشبیه شده .

هدف : نشانه .

به ناز پروردن: در ناز و نعمت پرورش دادن .

بُتانِ سنگ دل : زیبارویان سنگین دل.

ناخلف : بدسرشت، نااهل، بدکردار، فرزندی که صفات و محسنات پدر را نداشته باشد.

به خیال زاهدی : در اندیشه زاهد بودن، در فکر زُهد و پارسایی .

طُرفه : شگفت آور .

آنک : آنکه .

مُغ بچه : پسر بچه مُغ، پسر خدمتگزار زیباروی خادم میکده .

می زندم به چنگ و دَف : با نوای چنگ و دایره زنگی مرا رسوا می کند .

نقش بخوان : تصنیف بخوان، نغمه بخوان .

لاتَقُل : سخن مگو، (قول) مگو، تصنیف با شعر عربی مخوان .

مست ریا : مغرور از باده نیرنگ و مکر .

محتسب : نهی کننده منکرات، پاسدار شرعی .

لاتخف : مَتَرس .

شُبهَه : مشکوک .

لقمه شبهه : خوراکی که در حلال بودن آن شک باشد .

پاردم : تسمه یی که به دو طرف عقب زین یا پالان حیوان سواری دوخته شده و از زیر دُم حیوان می گذرد، رانَکی .

حیوان خوش علف : حیوان خوش خوراک .

خاندان : خاندان پیامبر اکرم (ص) ـ آل محمد (ص).

همت : اراده قوی و صائب .

شحنه : داروغه ، حاکم .

شحنه نجف : سلطان نجف، امیرالمؤمنین علی علیه السلام.

معانی ابیات غزل:

1) اگر بخت یاری کند دامن یار را به چنگ خواهم آورد. اگر آن دامن را به سوی خود بکشم خوشا برحال من و اگر او مرا بکُشَد زهی اوج افتخار و بزرگی که نصیب من می شود .

2) هرچند که شعر و سخن، شرح حال مرا به هر سو می برد (اما) این دلِ پر آرزوی من از کرم هیچ کس بهره ای نصیبش نشد .

3) هیچ گشایشی در کار من از منحنی ابروی تو پیدا نشد. شگفتا که در این فکر و خیال باطل (اشاره ابرویی از راه لطف) عمر عزیز من تباه شد .

4) کی ممکن است که دست اشاره ابروی دوست بر سر خیال من کشیده شود؟ افسوس که عمر گرامی در راه این خیال باطل تباه شد.

5) تا چند عشق زیبارویان سنگین دل را با ناز و نوازش پرورش دهم؟ این زیبارویان، همانند پسران نااهل که به فکر پدر نمی افتند، یادی از من نمی کنند.

6) من در فکر زهد و پارسایی و زاهد بودن گوشه نشینی اختیار کرده ام و شگفت آنکه مُغبچه های میکده از هر سو چنگ زنان به فکر رسوا کردن من هستند .

7) زاهدها خبر از جایی ندارند تصنیف و ترانه فارسی بخوان و قول مگو، محتسب نیز مست باده ریاست شراب بده و ترس و واهمه نداشته باش .

8) ببین چگونه صوفی شهر لقمه مشکوک به حرام می خورد؟ امید آنکه با فربه شدن، تسمۀ پاردُم این حیوان خوش آب و علف دراز تر شود!

9) حافظ اگر در راه خاندان نبوّت قدم برداری، همت سلطان نجف بدرقه راه تو خواهد شد.
منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب