تو را که هر چه مراد است در جهان داری

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ یکشنبه, 6 مهر, 1393 / بدون نظر

تو را که هر چه مراد است در جهان داری//چه غم ز حال ضعيفان ناتوان داری

بخواه جان و دل از بنده و روان بستان//که حکم بر سر آزادگان روان داری

ميان نداری و دارم عجب که هر ساعت//ميان مجمع خوبان کنی ميانداری

بياض روی تو را نيست نقش درخور از آنک//سوادی از خط مشکين بر ارغوان داری

بنوش می که سبکروحی و لطيف مدام//علی الخصوص در آن دم که سر گران داری

مکن عتاب از اين بيش و جور بر دل ما//مکن هر آن چه توانی که جای آن داری

به اختيارت اگر صد هزار تير جفاست//به قصد جان من خسته در کمان داری

بکش جفای رقيبان مدام و جور حسود//که سهل باشد اگر يار مهربان داری

به وصل دوست گرت دست می‌دهد يک دم//برو که هر چه مراد است در جهان داری

چو گل به دامن از اين باغ می‌بری حافظ//چه غم ز ناله و فرياد باغبان داری

معاني لغات غزل:

مراد: آرزو و خواسته، كام، خواهش، قصد.

داري: در دسترس داري.

بنده: خدمتگزار (صفتي كه به جاي موصوف = من به كار گرفته شده).

روان: در مصراع اول به معناي جان و در مصراع دوم به معناي جاري و نافذ و ميان اين دو، صنعت جناس تام مراعات شده است.

ميان: در مصراع اول به معناي كمر و در مصراع دوم به معناي وسط است و ميان داري به معناي سركردگي و اداره كردن جمعي مي باشد. در اين بيت با آوردن ميان نداري و ميان داري صنعت جناس مراعات شده است.

بياض: سفيدي، كنايه از صفحه كاغذ سفيد نانوشته.

بياض روي: (اضافه تشبيهي) روي و صورت به بياض يا صفحه كاغذ سفيد تشبيه شده است.

نقش درخور: طرح و نقشي شايسته و لايق و سزاوار.

سواد: سياهي، مسوّده، رونوشت.

خط مشكين: خط سياه، كنايه از ريش و محاسن سياه.

ارغوان: كنايه از چهره ارغواني و گلرنگ.

سبك روح: ظريف طبع، با روحي نشاط انگيز و شاد.

سرگِران: 1- سرسنگين، بي اعتنا، بي التفات، 2- سر از مستي سنگين شدن، سري كه از مستي شراب گرم مي شود و به سوي خواب مي گرايد.

عتاب: سرزنش و جور و ستم و ملامت.

بكن هر آنچه تواني: هر آنچه از لطف و محبت و بزرگواري كه مي تواني بكن.

جاي آن داري: شايستگي آن را داري.

تير جفا: (اضافه تشبيهي) جفا به تير تشبيه شده.

در كمان داري: در كمان آماده براي پرتاب داري.

جفاي رقيبان: ستم و درشتي مراقبان و نگاهبانان، جفاي مدعيان.

مدام: پيوسته.

دست مي دهد: ميسر مي شود.

برو: بشتاب، براي به دست آوردن آن برو.

چو گل به دامن از اين باغ مي بري: چون از اين باغ دامن دامن گل به بيرون مي بري.

معاني ابيات غزل:

(1) تو را كه هرچه آرزو در دنيا وجود دارد به آن دسترس داري، چه غمي از حال زار ضعيفان مي باشد؟

(2) از من، جان و دل درخواست كن و بي درنگ بستان كه حكم تو بر سر مردم آزاده جاري است.

(3) (از ظرافت چناني كه گويي) تو را، ميان (كمر) نباشد و از اين در شگفتم كه پيوسته در ميان جمعيت زيبارويان ميانداري (ميدان داري) مي كني.

(4) براي صفحه سفيد چهره زيبايت طرح شايسته تري متصور نيست بدين سبب از موي مشكين، چهره گلرنگ ارغواني خود را پوشانيده يي.

(5) پيوسته اوقات، به ويژه در آن لحظاتي كه سرت از مستي سنگيني مي كند داراي طبع ظريف و اندامي لطيف مي باشي پس شراب بنوش!

(6) بيشتر از اين و تا آنجا كه مي تواني سرزنش و ستم بر دل ما روا دار كه برازنده توست و به تو مي آيد!

(7) اگر صد هزار پيكان جور و جفا در دسترست باشد همه را براي ريختن خون من در كمان آماده داري.

(8) اگر ياري مهربان داري، جفاي مدعيان و جور حسودان را پيوسته بر خود هموار كن كه اهميت چنداني ندارد.

(9) اگر يك لحظه وصال دوست برايت ميسر مي شود، به سوي آن بشتاب كه (با اين كار) هرچه آرزو در دنياست به دست آورده يي.

(10) (اي شاه شجاع!) تو را كه دامن دامن از باغ طبع حافظ گل شعر با خود مي بري، چه غم از ناله و فرياد باغبان آن باشد؟

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب