خيز تا خرقه صوفی به خرابات بريم

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ شنبه, 5 مهر, 1393 / بدون نظر

خيز تا خرقه صوفی به خرابات بريم//شطح و طامات به بازار خرافات بريم
سوی رندان قلندر به ره آورد سفر//دلق بسطامی و سجاده طامات بريم
تا همه خلوتيان جام صبوحی گيرند//چنگ صبحی به در پير مناجات بريم
با تو آن عهد که در وادی ايمن بستيم//همچو موسی ارنی گوی به ميقات بريم
کوس ناموس تو بر کنگره عرش زنيم//علم عشق تو بر بام سماوات بريم
خاک کوی تو به صحرای قيامت فردا//همه بر فرق سر از بهر مباهات بريم
ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد//از گلستانش به زندان مکافات بريم
شرممان باد ز پشمينه آلوده خويش//گر بدين فضل و هنر نام کرامات بريم
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند//بس خجالت که از اين حاصل اوقات بريم
فتنه می‌بارد از اين سقف مقرنس برخيز//تا به ميخانه پناه از همه آفات بريم
در بيابان فنا گم شدن آخر تا کی//ره بپرسيم مگر پی به مهمات بريم
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مريز//حاجت آن به که بر قاضی حاجات بريم

معانی لغات غزل:

خیز : برخیز .

خِرقَه : لباس بالا پوشی که آستر آن از پوست های گرانبها مثل خَز و سنجاب و تِرمَه باشد، لباس بالا پوشی که از وصله های مختلف و پاره پاره به هم دوخته باشد و مخصوص گدایان و درویشان است، به پاره یی از جامه گویند، جُبَّه صوفیان و در اشعار حافظ همه جا به این معناست .

خِرقَه صوفی : خرقه درویش، خرقه و بالاپوش کهنه و وصله دار .

خرابات : میخانه و محلّ صرف شراب و انجام قمار و سایر منکرات .

شطح : لغت عربی و در اصل به معنای تحرّک و جنبش و حرکت و جا به جایی است مانند حرکت آب در جوی آب و مجرایی که تنگ تر و کوچکتر از حجم آب روان باشد و در نتیجه آب به سرعت حرکت کرده و از اطراف جوّ  به بیرون راه یابد و مانند فرو رفتن آب در مجرای زیرزمینی تنگ که در نتیجه با صدای مخصوص، آب وارد مجرای تنگ شده و یا از آن خارج شود و از آن سبب به پاره یی از گفته های صوفیان در حال وجد، شطح گفته می شود که کلمات و عبارات بارِ کشیدن و تفسیر و معنای آنچه را که در لحظه صوفی دریافته ندارند و صوفی به ناچار در آن بُرهه از حال وجد، کلمات و عباراتی را بر زبان می آورد که سایر شنوندگان و مردمان عادی از درک و فهم مقصود گوینده عاجز و یا برداشت غلط کرده و معنایی سوای آنچه صوفی در دل داشته از آن استنباط می کنند و پاره یی از سوء تفاهمات تاریخی که دربارۀ حسین منـصور و دیگران روی داده به این سبب است . بنابراین شطح به گفتارهای بی سر و ته خودپسندانه گفته می شود .

طامات : شطح بر دو قسم است : 1. سخنانی که به ظاهر گزافه گویی باشد و مانند ادّعاهایی که تعلیق به محال باشد چون ادّعای کرامت و کارهای خارق العاده چنان که حافظ فرماید :

چــرخ بر هم زنم ار غیر مـرادم گـردد                                    من نه آنم که زبـونی کشم از چـرخ فلک

2. سخنانی خارج از منطق و متناقض با عقل چنان که حافظ فرماید :

گدای میکده ام لیک وقت مستـی  بین                                    کـه نـاز بر فلـک و حکـم بر ستاره کنم

بنابراین سخنانی که در ظاهر به صورت خودنمایی و فضل فروشی و قدرت نمایی باشد و به طامات معروف است و اصل این لغت معلوم نیست که از چه زبانی است و با طامه عربی تفاوت معنا دارد .

خرافات : جمع خرافه ، داستان ها و قصّه های دروغین که بر خلاف عرف و عادت امور بشری به  هم بافته و ساخته و پرداخته شده باشد مانند داستان های چراغ جادو و امثال آن .

قَلَندر : آن که از لذّات دنیوی چشم پوشیده و از قیود و تکالیف و عرف و عادات و تشریفات زندگی رهایی یافته و حالت تجرید و تفرید حاصل کرده باشد . و فرق میان قلندر و ملامتی و صوفی در این است که قلندر در تخریب عادات و ترک آن ها می کوشد و ملامتی در کتم عبادات مصرّ بوده و لفظاً و ظاهراً : یَقُولُونَ بِهِ اَلسِنَتِهِم ما لَیسَ فی قُلُوبِهِم . و صوفی واقعی آن است که اصلاً دل او به خلق الله گرایشی ندارد .

دَلق : لباس کهنه و مندرس، نوعی از پشیمینه که درویشان پوشند، جامه کهنه و وصله دار و پاره دوزی شده  رنگارنگ درویشان .

رندان قلندر : قلندران رند و زرنگ، زرنگ های باهوشی که به صورت قلندر فارغ از قیود و تکالیف خود را نشان می دهند .

دَلقِ بسطامی : دلق منسوب به بایزید بسطامی و طرفداران او .

سجّاده طامات : جا نماز کشف و کرامت، جانماز نمودار خودنمایی و فضل فروشی .

خلوتیان : اهل خلوت، گوشه نشینان .

جام صبوحی : جام شرابی که بامداد نوشند و با نوای عود و چنگ همراه است و این از شرایط مسلّم صبوحی در نزد عرفا و سلاطین بوده است .

چَنگِ صبحی : چنگی صبح، چنگ زن بامدادی، کسی که کارش زدن چنگ با آهنگ های مخصوص در بامدادان و در جمع صبوحی زدگان است .

پیر مناجات : پیر و مرادی که شب را به مناجات گذرانیده است و با خلوتیان شب را با عبادت به صبح رسانیده است .

وادی ایمن : دشت اِیمن که در ضلع شمالی و طرف راست کوه طور در صحرای سینا واقع شده و حضرت موسی شبی در آنجا به دیدار نور الهی نایل شد .

اَرِنی : خود را به من بنمای .

اَرِنی گوی : در حال گفتن خود را به من بنمای، کنایه از تقاضای حضرت موسی است در وادی ایمن که از خدا مسئلت می نمود که خود را به او نشان دهد .

میقات : وعده گاه ، جایگاه ملاقات .

کوس : طبل و دُهُل بزرگ .

کوس ناموس : ( اضافه تشبیهی ) ناموس به کوس تشبیه شده است، طبل شکوه و عظمت .

کنگره : بام فلک، تخت گاه آسمان، اعلی علیین .

عَلَم : بیرق، رایت .

سماوات : آسمان ها .

بر فرق سر : بر روی سر، بر تارُک سر .

مُباهات : افتخار، فخر کردن، بالیدن .

خار ملامت : ( اضافه تشبیهی ) ملامت به خار تشبیه شده ، خار سرزنش .

گُلِستانش : باغی که در آن هست، کنایه از بهشت او که تصوّر می کند جایگاه او می باشد .

مکافات : مجازات، جزای عملِ بد، کیفر .

زندان مکافات : حبس گاهِ کیفر، زندانی که جزای کار بد است .

پشمینه آلوده : خرقه آلوده .

بدین فضل و هنر! : با این فضل و هنر اندک .

کرامات : جمع کرامت، کارهای خارق عادت .

گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم : اگر با این کمال و فرهنگ ناچیز خود ادّعای کارهای خارق العاده و کشف و کرامت کنیم .

وقت : زمان، در اصطلاح صوفیه آن لحظات و دقایقی است که سالک در تفکرات معنوی غرق و از گذشته و آینده فارغ و به درک حقایق نزدیک شود .

مُقَرنَس : به صورت قِرناس درآمده .

قِرناس : اصطلاح مهندسی که به فارسی ( کُند و تند ) می گویند و آن خطوط هندسی است که به شکل ستاره و مثلث و متوازی الاضلاع نمودار می شود و در پیش طاق ها و سر دَرِ ورودی مساجد با صورت برحسته کاشی کاری می شود و به آن سقف مقرنس گویند . کنایه از گنبد آسمان که فواصل ستاره های آن حالت اشکال هندسی مثلث و مربع و ذوزنقه و امثالهم را در نظر مجُسم می کند . و این اصطلاح مقرنس را از آن جهت به فارسی کند و تند گویند که خطوط متعدّدی در یک نقطه جمع و ادامه این خطوط از هم دور و فاصله آن ها زیاد و کُند و کم می شود و در نتیجه اشکال هندسی مختلف در سطح نقشه ظاهر می گردد .

فتنه : بلا، عذاب، آشوب .

آفات : جمع آفت، بلاها ، آسیب ها .

بیابان هَوی : ( اضافه تشبیهی ) هوی و هوس به بیابان تشبیه شده .

مُهِمّات : مُهمّ ها، کارهای مهم، امور و معانی با ارزش .

سِفله : فرومایه، پست فطرت .

قاضی حاجات : برآورنده آرزوها، نامی از نام های خدای متعال .

معانی ابیات غزل:

1)      (ای دل) برخیز تا خرقه صوفی را به خرابات برده به خراباتیان بسپاریم و گفتارهای خودپسندانه و گزافه گویی های خرافی آن ها را به بازار یاوه گویان خرافه پرست برده به آن ها بازگو کنیم !

2)      (و) برای مردِ رندهای زرنگ قلندر مآب!، به عنوان سوغاتی و تحفه سفر، تن پوش و سجاده گزافه گویی بایزید بسطامی را هدیه کنیم !

3)      (و) برای این که همه خلوت نشینان منزل پیر و مراد مناجات کننده، به شراب صبوحی روی آورند، چنگ زن بامدادی را به دَرِ خانه آن مراد شب زنده دار بفرستیم ( تا همزمان صرف شراب صبوحی، چنگ بنوازد ) .

4)      (ای دل) آن پیمانی را که در صحرایِ اِیمَن، مانند حضرت موسی با تو بستیم در حالی که به زبان بلند می گوییم : ( خود را به من بنما ) تا وعده گاه نهایی ادامه می دهیم .

5)      (و) طبل شکوه و عظمت تو را بر فراز بام عرش به صدا درآورده و پرچم عشق تو را برفراز آسمان ها برافرازیم .

6)      (و) خاک اقامتگاه تو را در فردای قیامت، در آن صحرای محشر به عنوان افتخار بر فرق سر خود جای دهیم .

7)      و اگـر در این راهـی که در پیش گرفته ایم زاهـد ما را سـرزنش کند او را از بهـشت و جایگاه خیالی اش به زندان مجازات بیندازیم .

8)      و اگر با این بضاعت ناچیز کمال و فرهنگ خود، مدّعیِ کرامات و خَرقِ عادات شویم، از خرقه پشمینه به گناه آلودهِ خود خجالت بکشیم !

9)      اگر این دل ما به ارزش وقت پی نبرد و کار شایسته یی انجام ندهد چه بسیار شرمندگی ها که از این نحوه بهره برداریِ اوقات خود خواهیم کشید .

10)   از این سقف بلند مزیّن به صُوَرِ هندسی بلا می بارد. برخیز تا از شرّ این آسیب ها به میخانه (میخانه معرفت) پناه ببریم .

11)   (و) تا کی در بیابان هوی و هوس سردرگم و معطّل بمانیم، باید راه را بپرسیم تا شاید به معانی مهمّ و با ارزش ( راز خلقت) پی ببریم
منبع: مستانه دات آی آر-دکترجلالیان دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب