در همه دير مغان نيست چو من شيدايی

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ یکشنبه, 23 آذر, 1393 / بدون نظر

در همه دير مغان نيست چو من شيدايی//خرقه جايی گرو باده و دفتر جايی

دل که آيينه شاهيست غباری دارد//از خدا می‌طلبم صحبت روشن رايی

کرده‌ام توبه به دست صنم باده فروش//که دگر می نخورم بی رخ بزم آرايی

نرگس ار لاف زد از شيوه چشم تو مرنج//نروند اهل نظر از پی نابينايی

شرح اين قصه مگر شمع برآرد به زبان//ور نه پروانه ندارد به سخن پروايی

جوی‌ها بسته‌ام از ديده به دامان که مگر//در کنارم بنشانند سهی بالايی

کشتی باده بياور که مرا بی رخ دوست//گشت هر گوشه چشم از غم دل دريايی

سخن غير مگو با من معشوقه پرست//کز وی و جام می‌ام نيست به کس پروايی

اين حديثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت//بر در ميکده‌ای با دف و نی ترسايی

گر مسلمانی از اين است که حافظ دارد//آه اگر از پی امروز بود فردايی

معاني لغات غزل:

دَير: صومعه و عبادتگاه.

مُغان: مُغ ها، موبد زرتشتيان.

دير مُغان: آتشكده زرتشتيان كه موبد آنْ شراب به زائران مي نوشاند، كنايه از مجمع و محفل عرفا و اولياء حق.

شيدا: ديوانه از عشق، شوريده احوال.

خرقه: دلق صوفي.

آيينه شاهي: آيينه اي كه انوار و جمال سلطانِ عشق در آن نمودار است.

غبار: كدورت، تيرگي.

روشن رايي: روشن ضميري، مرشد و پيري روشن بين و مجرّب، دل آگاهي.

بزم آرا: زيباروي مجلس آرا.

لاف زدن: گزافه گويي كردن، ادعاي بي مورد كردن، خودستايي كردن.

شيوه چشم: طرز نگاه چشم، ناز و كرشمه چشم.

اهل نظر: صاحبان بصيرت، شيفتگان روي زيبا، نظربازان.

اين قصه: قصه عشق.

پروايي: ميل و رغبتي (در مصراع دوم بيت پنجم).

سهي بالايي: بلند بالايي، سرو قامتي.

كشتي باده: پياله و ظرف شراب خواري كه به شكل كشتي مي ساخته اند و از لحاظ ظرفيت از پياله‌هاي معمولي بزرگتر بوده است.

سخن غير: از غير و بيگانه سخن گفتن.

پروايي: ميل و رغبتي (در مصراع دوم بيت هشتم).

حديث: سخن تازه و نو.

خوش آمد: دلپذير افتاد.

ترسا: مسيحي، نصراني.

آه: (شبه جمله) واي، واويلا.

پيِ: به دنبال.

معاني ابيات غزل:

(1) در تمام ديرهاي مُغان، كسي چون من شوريده احوال نيست. خرقه ام در يك دير و كتاب و دفترم در دير ديگري به گرو باده رفته است.

(2) دل كه به منزله آيينه (بازتابنده نور جمالِ سلطانِ كاينات) است كدر و تيره شده است. از خدا مي خواهم كه دوست روشن ضمير و دل آگاهي به من عطا كند.

(3) دست در دست زيباروي باده فروشي نهاده و توبه و تعهد كرده ام كه بعد از اين بدون حضور زيباي مجلس‌آرايي، باده ننوشم.

(4) اگر گل نرگس ادعاي همساني با شيوه ناز و اداي چشم تو كرد آزرده خاطر مشو، چشم صاحبان بصيرت هرگز به دنبال چشم نابينايي راه نمي افتد.

(5) مگر شرح اين داستان عشق را شمع با زبان آتشين خود بازگو كند وگرنه هرگز پروانه براي سخن گفتن ميل و رغبتي نشان نمي دهد.

(6) جويهاي اشك از ديدگان خود به سوي دامن، روان كرده ام تا شايد معشوق سرو قامتي را در كنار من بنشانند.

(7) پياله كشتي مانند را شراب كرده بياور كه بر اثر فراق محبوب و اندوه دل، هر گوشه چشمم از اشك به صورت دريايي درآمده است.

(8) با من كه معشوقم را از جان و دل مي پرستم از بيگانه سخن مگو زيرا به غير از او و جام باده به كس ديگري رغبت و توجه ندارم.

(9) اين سخن كه سحرگاهان يك مسيحي با دف و ني بر در ميخانه اي مي گفت به خاطرم دلپذير افتاد:

(10) اگر (اسلام و) مسلماني، همين است كه حافظ دارد (و اظهار مي كند) واي اگر بعد از امروز فردايي (فرداي قيامتي) در كار باشد.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب