زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ پنج شنبه, 18 دی, 1393 / بدون نظر

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم//ناز بنياد مکن تا نکنی بنيادم

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر//سر مکش تا نکشد سر به فلک فريادم

زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم//طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

يار بيگانه مشو تا نبری از خويشم//غم اغيار مخور تا نکنی ناشادم

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم//قد برافراز که از سرو کنی آزادم

شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را//ياد هر قوم مکن تا نروی از يادم

شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه//شور شيرين منما تا نکنی فرهادم

رحم کن بر من مسکين و به فريادم رس//تا به خاک در آصف نرسد فريادم

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی//من از آن روز که دربند توام آزادم

معانی ابیات غزل:

1) گیسو را دست باد رها مکن تا مرا به دست باد نیستی نسپاری و بنای رفتار خود را بر ناز و کرشمه مگذار تا ریشه ما را از جا نکنی.

2) با دیگران به باده نوشی منشین تا خون به جگرنشوم و سرکشی مکن تا ناله و فریادم به آسمان نرسد.

3) گیسوان را چین و شکن مده تا دل مرا در حلقه های آن به بند نیفکنی و رخساره را میارا تا هستی مرا به باد ندهی.

4) با بیگانگان دوست مشو تا مرا از خود به در نکنی، غمخوار بیگانگان مباش تا دل آزرده نشوم.

5) چهره را بیارای و بپاخیز تا از برگ گل و تماشای سرو بی نیاز شوم .

6)انگشت نمای هر مجلس مشو وگرنه مرا در آتش حسادت می سوزانی و از دیگران سخن مگو تا آزرده خاطر نشوم.

7) خود را زبانزد مردم شهر مساز تا سر به کوه و بیابان نگذارم و مانند شیرین شورانگیزی مکن تا مرا مانند فرهاد بی قرار نکنی.

8) بر من بی نوا رحم کن و به دادم برس تا فریاد دادخواهی من به خاک درگاه وزیر نرسد.

9) محال است که حافظ، روی از درگاه تو به خاطر جور و ستمت بگرداند . من از روزی که به محبّت تو پای بند و اسیر عشق تو شده ام خود را آزاد می دانم.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب